سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
فروردین 1389 - بر و بچه های ارزشی







   1   2      >

بسم الله الرحمن الرحیم



سلام



جالب است بدانید :



پیش از آدم علی نبینا و اله و علیه السلام آدم های دیگری بیرون از شماره بوده اند و بعد از فرارسیدن قیامت ما نیز آدمهای دیگری خواهند آمد حتی در حال حاضر نیز غیر از ما آدمهای دیگری نیز وجود دارند و در تمام این عوالم ائمه ما امام آنها هستند.
توضیح اینکه ائمه دارای مراتب وجودی متعددی هستند، به عنوان مثال در شب معراج، حضرت علی علیه السلام هم با پیغمبر صلی الله علیه و آله بوده و هم همزمان در مهمانی های متعددی شرکت داشتند.
و یا امام سجاد علیه السلام از آنجا که معصوم را عیر از معصوم به خاک نمی سپارد همزمان با حضور در کوفه و زندان ابن زیاد در کربلا نیز حاضر شده و جسد پدر را به خاک سپردند.



ائمه مظهر «لا یشغله شأن عن شأن» هستند .



  • کلمات ارزشی:

  • سبزها با کوکتل‌مولوتوف به مغازه پدرم در نجف‌آباد حمله کردند


    وحشی گری گسترده و سانسورشده سبزها در نجف آباد
    نویسنده مطلب زیر، «حمید بزم شاهی اصفهانی» است که این مطلب از وبلاگ او «بزمانه» نقل می شود:


    پدر 65 ساله‌ام که به قول خودش از 5 سالگی کار می‌کرده است، هنوز به مغازه موتوری‌اش وابسته است و موتورهای مردم را تعمیر می‌کند. پدرم یکی از کسبه معروف، عضو هیأت مدیره صنف تعمیرکار موتور و عضو هیأت امنای مسجد جامع است. دستان زبر و انگشتان ضخیمش نشان از عمری زحمت‌کشی دارد. خانواده ما عموماً حزب‌اللهی و بسیجی هستیم.


    سبزهای کثیف که بعد از ریزش عظیم بدنه مردمی‌شان، به شدت از رهبری و انقلاب و حزب‌الله کینه به دل داشتند تلاش کردند تا زیر جنازه منتظری انتقامی از نظام بگیرند، الحمدلله رب‌العالمین این توطئه هم خنثی شد و تیرشان به سنگ خورد. آنان برنامه وسیعی برای قم و نجف‌آباد تدارک دیده بودند تا بتوانند این دو شهر را به آشوب بکشند. با هوشیاری مردم متدین نجف‌آباد و همین‌طور تلاش بسیجیان و حزب‌اللهی‌ها موضوع مرجعیت دینی منتظری از جنبش فتنه‌گرانه سبزها جدا شد. اما تلاش سبزهای لاابالی به متوقف نشد تا بلکه در روز عاشورا به بهانه چهلم آقای منتظری تمام توان خود را در تهران و نجف‌آباد متمرکز کردند. جسارت‌های بی‌سابقه روز عاشورا در تهران به مقدسات و پرچم امام حسین (ع) و اصل ولایت فقیه که کانون توجه رسانه‌ها بود ولی هیچ رسانه‌ای نگفت که در نجف‌آباد چه جدالی بین حق و باطل در جریان بود و چه فتنه‌ای رخ داد.


    سبزهای وحشی که بدنه اکثریت آنان را بهاییان و منافقان خلق تشکیل می‌دادند با سر و وضعی تابلو از چند روز قبل از عاشورا از شهرهای مختلف خود را به نجف‌آباد می‌رساندند و با برنامه‌ریزی و سازماندهی میدانی، رسانه‌ای و اجتماعی تلاش وسیعی کردند تا اجتماع ظهر عاشورای مردم عزادار نجف‌آباد را به آشوب و درگیری بکشانند.


    در روز عاشورای امسال خشونت‌های بی‌سابقه‌ای در نجف‌آباد رخ داد. وقتی سبزهای نفوذی در یک دسته عزاداری، شروع به شعارهای ضد نظام و ضد ارزش‌های اسلامی کردند، بسیجی‌ها و حزب‌اللهی‌ها به میان آنان رفتند و با شعارهای حسینی و اسلامی، مانع تحرکات آنان شدند. در تراکم جمعیت مردان خداجوی موسوی سلاح‌های سرد خود را به سمت بسیجی‌ها نشانه رفتند تا ثابت کنند که چقدر اصیل و مترقی هستند. ده‌ها نفر از بسیجیان ضربات چاقو و مشت و لگد را نوش جان کردند تا سندی بر مظلومیت این یاران فاطمه زهرا س و امام حسین ع باشند. از جمله حامد برادر عزیزم و خواهرم نیز از کسانی بودند که در راه دفاع از انقلاب و ولایت توسط سبزها ضرب و شتم شدند. درگیری به این‌جا ختم نشد، سبزها یک المک گاز شهری را شکستند تا با آن آتش‌سوزی راه‌بیندازند، نارنجک‌های دست‌ساز خود را به سوی مسجد جامع نجف‌آباد روانه کردند و مردم را تهییج می‌کردند تا به مسجد حمله ببرند. مردم اما خود را کنار کشیدند و کاری نکردند و فقط نظاره گر بودند. یکی از بی‌شرف‌ها به قصد جسارت، نارنجکی به عکس آقای خامنه‌ای که به دیوار مسجد است پرتاب کرد و بقیه هم شروع کردند عقده گشایی کنند، برادرم حامد با همان حال مضروب، به لحاظ قدرت بدنی و شجاعتی که در او الحمدلله وجود دارد، سریع خود را به پشت‌بام مسجد رساند و برای جلوگیری از جسارت بیشتر سبزها به تمثال رهبری، پتویی را روی عکس انداخت.


    از آن زمان منافقان کوردلی که نتوانستند مردم متدین و ولایی نجف‌آباد را تسلیم وحشی‌گری خود کنند در پی انتقام از چهره‌های شاخص مردم افتادند از جمله خانواده ما.


    آنان در نیمه شب پنجشنبه هفدهم ربیع الاول، که خیابان‌های شهر خالی از رفت و آمد بود، با کوکتل‌ملوتوف به مغازه تعمیرگاه پدرم حمله کردند و آن را به آتش کشیدند تا پیرمرد زحمت‌کش را از عمری جهاد و تلاش در راه اسلام و انقلاب و نظام پشیمان کنند. برادرم حامد را نیز چندین بار تلفنی و در خیابان به طور ناشناس تهدید کردند تا او را از راه دفاع از ولایت منصرف نمایند.


    پدرم که توسط یکی از همسایگان از وقوع این حمله خبردار شد، با زحمت توانست با استفاده از کپسول ضد حریق از سوختن همه مغازه جلوگیری کند ولی کلانتری و اطلاعات و سپاه و سایر نیروهای امنیتی و قضایی گویا هیچ اتفاقی نیفتاده و اکنون پس از گذشت حدود ده روز هیچ پیگیری و اقدامی در جهت شناسایی عوامل این حمله و دستگیری آنان نکرده‌اند تا باز هم مظلومیت سربازان ولایت اثبات شود.


    این که عده‌ای معتقدند که سبزها رو به ترور خواهند گذاشت به نظر من بلوفی بیش نیست. آنان خیلی حقیرتر و بی‌عرضه‌تر از این‌ها هستند؛ اما با اهمال‌کاری بی‌عرضگی قوه قضاییه و نهادهای امنیتی محلی بعید نیست عوامل این شرارت‌ها کم‌کم احساس کنند که شهر خلوت است. قوه قضاییه امروز خط مقدم دفاع از تمامیت نظام جمهوری اسلامی است و هرگونه مدارا و مماشات با این فرقه منحرف و گمراه، باعث ریشه دواندن آنان می‌شود.


    من به داشتن چنین پدر، برادر و خانواده حزب‌اللهی و به داشتن چنین دشمنان خدانشناسی افتخار می‌کنم و به امریکا، اسراییل، موسوی، کروبی و خاتمی این سران کور فتنه و سبزهای کثیف اعلام می‌کنم که هرگز از قلم زهرآگین و رسواسازی و دفاع جانی و مالی ما از ولایت فقیه و ولایت سیدعلی خامنه‌ای هرگز در امان نخواهند بود.






    پلیس های آدم خوار


    خشونت سانسورشده:‌ مطلب زیر را محمد حاشر یزدانی، مدیر وبلاگ منتظران در تاریخ ?? بهمن ???? نوشته است. صرفنظر از نکته تلخی که این مطلب به آن پرداخته است، از زبان یکی از ماموران امنیتی از دستگیری دو نفر منافق مسلح در جریان اغتشاشات بعد از انتخابات نیز سخن رفته است. لازم به یادآوری است که در بدن آن دسته از کشته شدگان این اغتشاشات که توسط سلاح گرم به قتل رسیده اند، گلوله هایی یافت شد که با گلوله سلاحهای سازمانهای امنتی ایران همخوانی نداشت.



     
    ***

    یکی از مامورین امنیتی تهران می گفت:


    وظیفه تامین امنیت خیابان کارگر و پارک لاله در زمان اغتشاشات پس از انتخابات بر عهده تیم ما نهاده شده بود. بچه ها نهایت تلاش را میکردند تا صف مردم عادی از اغتشاش گران جدا شود. بی گناهی صدمه نبیند.ب چه های شناسایی اطلاع دادند چند نفر مسلح به سلاح کمری در اجتماع معترضین در میدان ولیعصر دیده شده اند.


    بچه ها را جمع کردم و توضیح دادم که منافقین مسلح در میان معترضین دیده شده اند و قطعا هدف ایشان کشتن افراد بی گناه جهت تحریک مردم عادی است و ممکن است حتی ما را نیز هدف قرار دهند تا بقیه بچه ها عصبانی شوند و کاری از روی احساسات انجام دهند. همه تلاشتان این باشد که این افراد را شناسایی و دستگیر کنید.


    فضای سنگینی روی تیم حاکم شد. خانواده های بسیاری در خیابان در حال تردد بودند. ذکر لب همه بچه ها امن یجیب بود تا کسی صدمه نبیند.


    مشخصات ظاهری منافقین توسط بچه های شناسایی اطلاع داده شد. تیم را توجیه کردم و شروع به جستجو کردیم.


    چند مادر با بچه های نازنینشان در حال خرید از فروشگاه بودند. با چشمانم آن ها را اسکورت کردم تا سوار بر اتوبوس شدند و رفتند. نفس راحتی کشیدم.


    همه تیم اضطراب داشتند نکند بی دقتی کنند و هموطنی فدای نیت های شوم منافقین شود. خدایا رحم کن....


    از خستگی سرم را روی دستانم گذاشتم و چشمانم را بستم. صدای بی سیم بود.


    محمد جان هستی؟


    جانم بگو چی شد ؟ چه خبر؟


    گرفتیمشون ممد جان هر دو شون رو. اما بازم احتیاط کنید شاید بیشتر باشن.


    نفس راحتی کشیدم.


    رفتم پیش بچه ها و گفتم وضعیت از قرمز به زرد تغییر پیدا کرده .گوشه خیابون چشمم به یه دختر کوچولوی ناز افتاد که با لبخند بهم نیگاه می کرد.


    بهش لبخند زدم. رفتم سمتش. دور و بر رو نیگاه کردم تا والدینش رو پیدا کنم. مادرش داشت روزنامه می خرید. لبخند این دختر بچه معصوم همه خستگی این چند ماه رو از تنم در آورد.


    مادرش برگشت و دست دختر ش رو گرفت و متوجه حضور من شد. ظاهر مادر با چهره معصوم دختر تفاوتی فاحش داشت. دختر گفت: مامان آقا پلیسه به من لبخند زد.


    مادر با صدای بلند جوری که عمدا میخواست من بشنوم گفت:


    اینا پلیس نیستن مامانی. اینا هیولا هستن میخوان بچه های مث تو رو بکشن با تفنگ بعد بخورن!


    لبخند دختر به ترس تبدیل شد و پشت مادر قایم شد. مادر هم با ژستی فاتحانه عرض خیابان را طی کرد و رفت. عرقی سرد بر تنم نشست. اشک در گوشه چشمم غلطید و گونه هایم را خیس کرد.


    قلبم به شدت درد می کرد. تمام تنم می لرزید. با نهایت تلاش بر خودم مسلط شدم. استغفرالله گفتم و دوباره به سمت دختر نگاه کردم. دخترک هر از گاهی بر میگشت به من و همکارام نگاه می کرد. تمام توانم رو جمع کردم و براش دست تکون دادم. دوباره پشت مادرش قایم شد. و رفت...


    و من منتظرم تا فردای قیامت بیاید و آن مادر رادوباره ببینم!



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]












    حمله دهها نفری سبزهای خداجو(!) به یک نفر عزادار امام حسین



    خشونت سانسور شده: نویسنده مطلب زیر، عباس عسکری ساری، نویسنده وبلاگ نا آرام است. عسکری ساری، در گزارش خود از نحوه مجروحیت شدید حسین زارعی، یکی از دوستان قدیمی اش، توسط اغتشاشگران سبز در روز عاشورای گذشته سخن گفته است. آن روز، حسین زارعی از مراسم عزاداری امام حسین بازمی گشته است که با تجمع سبزها مواجه می شود و به جرم ظاهر مذهبی اش، مورد ضرب و شتم شدید دهها نفر از آنها قرار می گیرد.
    ***
    چهل روز از آن روز همیشه نحس می گذرد. امروز رفتم ملاقات حسین. با شرمندگی از اینکه این قدر دیر فهمیده ام و دیر سر زده ام.  این شرمندگی  همیشه با من خواهد بود. این شرمندگی خاطره آن روز را هم برای من زنده نگه خواهد داشت.


    ***


    قدیم ها وقتی می خواستم «سار» را توصیف کنم، نماز جماعت های پرشورش را می گفتم. سابقه طولانی علما ترکیب جمعیتی سار را به شدت مذهبی کرده بود. حدود سی شهید برای یک روستای کمتر از هزار نفری کم نیست. به شوخی می گفتم حتی ورق بازها هم وقت اذان از سرِ بازی می آیند نماز جماعت می خوانند و برمیگردند ادامه بازی. در این حال و هوای مذهبی، برخی خانواده ها یک چیز دیگر بودند. خانواده حسین زارعی یکی از این برخی هاست. خانواده ای به شدت مقید و سر به زیر و آرام. بعید می دانم کسی صدای آنها را بلند شنیده باشد. مصداق واقعی آن هایی که می شود گفت آزارشان حتی به مورچه هم نمی رسد.
    پدرش از آن نماز شب خوان هایی بود که وقتی می خواهند فحش ناموسی بدهند می گویند بی تقوایی نکن. حسین خودش هم چیزی توی این مایه هاست. جوانی با نصف هیکل من. منو دیدی؟ : ) صدای بلندش را هم اصلا به یاد ندارم چه رسد به کتک کاری و دست به یقه شدن. اصلاً به هیکل و قیافه اش نمی خورد. اگر مو و ریش جو گندمی اش نبود عمراً کسی می فهمید سنش از دبیرستان گذشته.
    نحیف، آرام، با اخلاقی بی نظیر و لبخندی که همیشه بر لب دارد حتی هنوز.


    ***


    اواخر شام غریبان بود، مراسم تمام می شد. توی حیاط مسجد دانشگاه نظاره گر کار خادمین حضرت زهرا بودم. بچه های آشپزخانه کارشان تمام شده بود و آمدند خداحافظی. حسن گفت می رم بیمارستان. گفت حسین امروز کتک خورده میرم ببینم حالش چطوره.
    جدی نگرفتم گفتم انشاءالله که خیره! سلام ما رو هم برسون.
    فراموش کرده بودم تا چند روز پیش که اتفاقی ذکری شد از حسین. بچه ها گفتند هنوز بستری است و نمی تواند از خانه بیرون بیاید.
    تعجب کردم. مگر چه کارش کرده بودند که بعد از این همه روز هنوز راه نیافتاده؟
    - بابا مگه ندیدی؟ تلویزیون نشون داد که!
    آن موقع نفهمیده بودم ماجرا چیست. پای تلویزیون دراز کشیده بودم و مشغول تماشای اخبار بودم. صحنه ای کوتاه را نشان داد که ده بیست نفر چیزی را دوره کردند و با هر چه دستشان است می کوبندش، یکی با چوب، یکی با لگد، یکی با سنگ. حدس زدم که تابلوی جایی را کشیده اند پائین و دارند لگدمال می کنند. عجیب نبود حتماً خیلی هیجان زده بودند و داشتند خوشحالی می کردند.
    نشانی دادند به همان صحنه ای که فکر می کردم تابلویی را پایین  کشیده اند. بیست سی نفر هر کدام با چیزی می زدند. اینقدر با حرارت که پیدا نبود زیر دست و پایشان چیست. یکی با چوب یکی با سنگ یکی با لگد. اگر میفهمیدی که آدم زیر دست و پایشان است، صحنه قتلگاه برایت تصویر میشد. توصیفی که همیشه از صحنه قتلگاه شنیده بودی. اما چرا؟
    تابلویی که فکر میکردی آنها با آن هیجان می کوبند، همین حسین آرام و نحیف و مظلوم و دوست داشتنی خودمان بود. به چه جرمی؟
    مردم خداجو در لبیک به ندای «یا خیل الله ارکبی و با الجنه ابشری» هر کدام با چیزی می زدند. فقط به جرم یک لباس مشکی و کمی ریش و در مسیر برگشتن از مجلس عزای ارباب؟ نه هیکلی که توان مبارزه داشته باشد نه کاری که کسی را ناراحت کند نه چیزی که همراهش باشد.
    یعنی شهر در روز عاشورا برای عزاداران شیب الخضیب بوی خون باید بدهد؟
    مستقیم به اتاق عمل رفته بود و همه پزشکان فامیلش هم سریع رسیده بودند. فقط 10 دقیقه تاخیر او را فدایی ارباب میکرد. استخوان های سینه شکسته بود. ریه ها سوراخ شده بود. گردن و صورت و دست و پا و ...


    در مقاتل آمده است که نزدیک 200 نفر قاسم ابن الحسن را دوره کرده بودن تا یکی سر از بدن آن بزرگوار جدا کند. فریاد یا عماه قاسم که بلند شد اباعبدلله چون باز شکاری به سوی او رفت. نقل است که شامیان مثل گله روباهى که شیر را مى‏بیند، فرار کردند و همان فردى که براى بریدن سر قاسم پایین آمده بود، در زیر دست و پاى اسب‌هاى خودشان لگدمال شد. اما پیکر قاسم نیز همانجا بود. پیکر کوچک قاسم که به خاطر کوچکی اندام زره و لباس رزم اندازه اش نبود و اسبان نعل تازه خورده.


    آنقدر گرد و غبار بلند شده بود که کسى نفهمید ماجرا چیست. دوست و دشمن از اطراف نگران بودند.  تا غبارها نشست، دیدند حسین بر بالین قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است و فریاد حسین که: «عزیز على عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک‏»؛ فرزند برادر! چقدر بر عموى تو ناگوار است که فریاد کنى و عموجان بگویى و نتوانم به حال تو فایده‏اى برسانم، نتوانم به بالین تو بیایم و وقتى که به بالین تو مى‏آیم کارى از دستم بر نیاید. چقدر بر عموى تو این حال ناگوار است.


    ***


    گفتم او که قاسمش زیر سم سواران خدا جو!! فدا شد نخواست که حسین ما هم زیر پای مردان خدا جوی فدا شود. فقط عنایت او.




    رفتار بد حکومت، سبزها را به خشونت کشاند؟






    کدام طرف آغاز کننده خشونتها بود؟
    از وبلاگ اسماعیل نیوز

    یکی از دروغ‌های سبزها این است که می گویند ما از ابتدا به دنبال اعتراض آرام بودیم. به دنبال راه‌های مسالمت آمیز، نه خشونت. به علت رفتار بد حکومت در مقابل ما، کار به این جا رسیده است. بالاخره نمی‌شود انتظار داشت بسیجی‌ها، لباس شخصی‌ها و پلیس مردم را هر روز بزنند و مردم هم همیشه کتک بخورند. بالاخره روزی صدای‌شان در می‌آید و چه جای شکوه که تلافی هم بکنند.


    خب اشکال اول (همان اشکال دیرینه‌ی موجود در بحث با سبزها) این کلمه‌ی «مردم» است. اشکال سبزها این است که فکر می‌کنند «همه‌ی مردم» هستند. و من نمی‌دانم وقتی از طریق انتخابات‌‌های اخیر، انتخابات دهم ریاست جمهوری و چندین راه‌پیمایی و تجمع بزرگ نتوان، حداقل یک حساب سرانگشتی و تخمین کلی بهشان داد، ‌دیگر از چه طریق این کار ممکن خواهد بود؟


    اما اصل ماجرا. (عکس‌ها مرتبط با وقایع ذکر شده در متن نیست، تنها نمونه است. عکس‌ها مربوط به همان روزهای اول است. برای بزرگتر دیدن روی‌شان کلیک کنید)


    از تمام تهمت‌ها، دروغ‌ها، ناسزاها،‌ تحقیرها و ناجوانمردی‌ها که بگذرم می‌رسم به دو شب مانده به انتخابات ریاست جمهوری دهم.


     


    ?? خرداد ??، خیابان فاطمی، روبری وزارت کشور: ساعت ? نصفه شب جماعتی ???-??? نفره روبروی وزارت کشور فریاد می‌زند «اگر تقلب بشه،‌ایران قیامت می‌شه». اولین نشانه‌های اصرار و اعتقاد به اعتراضات آرام.


    روز اعلام نتایج، یعنی شنبه ?? خرداد ??: هر لحظه زمزمه‌ها از گوشه و کنار بیشتر می‌شد. موسوی «چیز»ی گفت با این مضمون که «مردم تا ساعت ?? (پایان رسمی شمارش آراء) خود را کنترل کنند …». تلویحا یعنی بعد از ساعت ?? لزومی ندارد خود را کنترل کنید. یا به عبارتی دعوت به آرامش برای پیگیری قانونی شکایت احتمالی و عدم خشونت!



    شنبه ?? خرداد??، ساعت حدود ??: با شنیدن سرو صدا از خانه خارج شده به سمت وزارت کشور (میدان فاطمی) رفتم. از میدان فاطمی تا تقاطع خابان ولیعصر خرده‌های شیشه این سو و آن سو ریخته بود. در خیابان ولیعصر کمی بالاتر از تقاطع زرتشت جمعیتی حدودا ??? نفری خیابان را بسته و در حال شعار دادن بودند «گفته بودیم اگر تقلب بشه، ایران قیامت میشه».


    دقایقی بعد سه راه فاطمی: عده‌ای با سر و روی خونی، ‌لباس های پاره و حالتی مضطرب از بالای ولیعصر رسیده بودند به سه راه. (سه راه فاطمی به علت نزدیکی با وزارت کشور محلی بود که تقریبا به علت حضور پلیس و حزب اللهی‌ها کمی امن‌ به نظر می‌آمد). از یکی‌شان که شلوارش پاره شده بود پرسیدم: «کجا بودین شما؟ چی شده؟»، «ونک بودیم، درگیری شده بود…»



    ساعت حدود ?? میدان ولیعصر: جمعیتی به بانک‌های اطراف میدان، اموال عمومی، برخی مغازه‌ها و برخی افراد حاضر در میدان حمله ور شده و خرابی و جراحت به وجود آوردند.


    ساعت حدود ??، ابتدای خیابان مطهری: از خیابان ولیعصر بالا رفتم تا رسیدم ابتدای مطهری. از افرادی که با صورت خونین و لباس پاره به فاطمی آمده بودند شنیدم که مطهری شلوغ شده است. ابتدای خیابان را پلیس بسته بود. چند پلیس ضد شورش هم ایستاده بودند. به هیچ کس اجازه‌ی توقف نمی‌دادند، حتی کوتاه. چه پیاده چه سواره. لحظه‌ای ایستادم. داخل خیابان را نگاه کردم. از دو طرف عده‌ای جلو می‌رفتند. خیابان خالی بود. از دور در انتهای خیابان (منظور تا آنجایی‌ست که چشم می‌دید) دو سه ستون دود سیاه را دیدم که به آسمان می‌رفت. پلیس ها هم آشفته به نظر می‌آمدند «آقا برو … وانیسا» در داخل خیابان مطهری عده‌ای داشتند به شدت اعتراض آرام می‌کردند. چندین دستگاه اتوبوس را به آتش کشیدند. در اولین ساعات بعد از اعلام نتایج. وقتی هنوز به پلیس گزارشی از ناآرامی داده نشده است.


    یکشنبه ?? خرداد ??، خیابان ولیعصر، محدوده‌ی پارک ساعی: با موتور به سمت پایین حرکت می‌کردم. از بالای پله‌های سمت غربی خیابان (در چند نقطه که مشخص هستند) پاره‌های سنگ و آجر و … بر سر نیروهای بسیج، پلیس و ماشین‌های عبوری ریخته می‌شد. کف خیابان پر بود از تکه سنگ و آجر. در طول خیابان ولیعصر (از پارک وی تا فاطمی که خودم مشاهده کردم) سطل‌های زباله‌ی شهری در وسط خیابان در حال سوختن بود. پلیس به صورت موردی با برخی افراد برخورد می‌کرد.


    یکشنبه ?? خرداد ??، سعادت آباد: یکی از دوستانم خبر داد دو نفر از دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) توسط یک خوردرو در سعادت آباد به عمد زیر گرفته شدند. یکی از آنها فوت کرد، دیگری راهی بیمارستان شد. فرد دیگری مورد اصابت گلوله از ناحیه ران پا قرار گرفت. او در بیمارستان بقیة الله بستری شد.


    دوشنبه ?? خرداد ??، میدان آزادی: در خلال راه‌پیمایی آرام (تنها حرکت مردمی و آرام سبزها، که البته تا آخر نتوانست آرام بماند) عده‌ای در راستای اعتراض آرام و تلاش برای دست یابی به اسلحه یا خالی کردن عقده و کینه، به یک پایگاه نظامی نزدیک میدان آزادی حمله می‌کنند. در این درگیری تعدادی کشته می‌شوند. (آغاز مرحله‌ی جدیدی در به خشونت کشیدن حرکت‌های اعتراضی)


    دوشنبه شب، ?? خرداد ??، سعادت آباد: جلوی درب دانشگاه امام صادق بودم. تعدادی دانشجو با حالتی نگران و خسته به سمت دانشگاه آمدند. «بچه‌ها! دارن این بالا هر چی شیشه بانک و مغازه هست خورد می‌کنن! یه کاری بکنین…» برخی سرهاشان باندپیچی شده بود. آن‌طور که گفتند چند نفر هم راهی بیمارستان شده بودند، بر اثر اصابت پاره‌های موزاییک و سنگ و آجر، ‌که از بالای ساختمان‌ها و برج‌ها بر سرشان ریخته شده بود.


    با چند نفر از دوستان برای اطلاع از صحت چیزهایی که شنیده می‌شد به سمت محله‌های پایین میدان کاج راه افتادیم. ساعت ? بامداد. در حال عبور از کنار یک ساختمان ??-?? طبقه بودم که آجری در کنارم بر زمین کوبیده و متلاشی شد. شکه شدم و سرعتم را کمی زیاد کردم. چند تکه سنگ و آجر یا چیزی شبیه‌شان در اطراف دوستانم به زمین خورد. وارد کوچه‌ای شدیم. در حال عبور از کنار یک پارک محلی بودیم که ناگهان از تاریکی داخل پارک عده‌ای شروع کردند به سنگ پرانی به سمت ما. صدای هوهویی که از گذشتن سنگ‌ها از کنار گوشم شنیدم خبر از آن می‌داد که هر یک برای «ناک آوت» کردن یک نفر کافی‌اند. سر یکی دوتا از بچه ها شکست.


    سه شنبه ?? خرداد ??،‌میدان ولیعصر: با خانمی صحبت کردم که می‌گفت روز قبل در میدان ونک بین آشوب‌گران گیر افتاده بوده و به جرم داشتن دستبند «پرچم ایران» به وی حمله‌ور شده بودند. «اگر این بسیجیا نرسیده بودن داشتن منو میکشتن، وحشیا …». ظاهری معمولی داشت؛ مانتو و روسری.


    چهارشنبه و پنج شنبه به همین منوال گذشت.


    جمعه ?? خرداد ??: رهبری در خطبه‌های نماز جمعه از مردم خواستند به لشکرکشی خیابانی خاتمه دهند. گفتند انتخابات برای همین بود که همه بدانند کدام طرف جمعیت بیشتری دارد.


    جمعه ?? خرداد ??، ریزش عظیم (به قولی ?? درصدی) بدنه‌ی مردمی جنبش سبز؛ اولین روز خروج از حاکمیت: احزاب و گروه‌های رسمی کشور که پیش از خطبه‌ نماز جمعه، برای راه‌پیمایی روز جمعه از مردم دعوت کرده بودند، حرف و دعوت خود را پس گرفتند. ساعت ? با موتور برای اطلاع یافتن از وضعیت به سمت میدان انقلاب رفتم. از ?? آذر وارد انقلاب شدم. جمعیت این سو آن سو و پلیس در جلوتر دیده می‌شد. کمی جلو رفتم. پسری با سر شکسته به سمتم آمد: «چی شده؟ سرت کجا شکسته؟»؛ «با دوستام یه خرده جلوتر از این جا داشتیم می رفتیم یهو از توی کوچه و پشت بوم شروع کردن سنگ بارون، خیلی‌ها مثل من شدن». بلافاصله سوارش کردم و رساندمش بیمارستان سجاد. از سوی دیگر از طرف میدان آزادی وارد شدم. چهار هلیکوپتر بالای منطقه (انقلاب تا آزادی) چرخ می‌زدند. از بسیاری نقاط دود به آسمان می‌رفت … تا جایی که چشم کار می‌کرد!


    از میدان آزادی تا میدان انقلاب آمدم … چیزهایی دیدم که یاد نامه‌ی «بی سلام» افتادم … یاد خانه‌ی پارسیان که قبلا گفته بودند به آتش خواهند کشید.


    این‌ها گوشه‌ای کوچک بود از «شروع» حرکتی که آن را آرامش‌جویانه و مسالمت آمیز می‌دانند. این‌ها چیزهایی بود که یک فرد معمولی (نویسنده‌ی وبلاگ) با چشم خود دیده! من در کنار آن دسته از مردم و بسیجی‌ها و حزب اللهی‌هایی که مورد حمله قرار گرفتند و مجروح شدند نبودم. من به چشم ندیدم کشته شدن ? بسیجی را. من قمه خوردن پلیس را ندیدم. من به آتش کشیده شدن املاک و مغازه‌های مردم را به چشم ندیدم. من خیلی چیزها را ندیدم … اما آنچه دیدم از ابتدا خشم بود و نفرت. حمله بود و آشوب. هیچ گاه آرامش‌طلبی در رفتار معترضان ندیدم.


    از من انتظار نداشته باشید حرفتان را قبول کنم.


    این روند ادامه پیدا کرد. روز قدس، ?? آبان، ?? آذر؛ و آخرین آن روز عاشورای حسینی. روزی که همان «معترضان آرامی» که در بالا ذکرشان رفت، شدند «مردم خداجوی»؛ و کردند آنچه خواستند…


    در آخر باید گفت می‌شود قبول کرد که «رفتار بد حکومت باعث همه‌ی این‌ها شده باشد»؛ اما شما هم باید قبول کنید منظورتان «رفتار بد ?? ساله‌ی حکومت» است. آن وقت بهتر می‌توانیم با هم حرف بزنیم!


    برای من سخت است فیلم برادرم را ببینم که عده‌ای وحشیانه او را به زمین بیندازند، بر سر و روی او بکوبند، لباسش را از تنش خارج کنند (لخت مادرزاد) روی زمین بکشانندش، دور او حلقه بزنند، فحاشی کنند و از او فیلم بگیرند. برای ما سخت است … اگر تحمل ندارید این فیلم را نبینید!


    (درباره‌ی فیلم: در یک قسمت یک نفر از نیروی انتظامی بین عده‌ای وحشی گیر می‌افتد. او را می‌زنند و می‌گویند فحش به خامنه‌ای بده (فحشی مشخص) تا رهایت کنیم. در قسمتی دیگر جمعیتی از وحشی‌ها ناگهان به سمت عده‌ای بسیجی که پیاده یا با موتور هستند حمله می‌‌کنند. در واقع بسیجی‌ها گیر می‌افتند. عده‌ای فرار می‌کنند. یکی از آنها که سوار موتور است هر چه  سعی می‌کند فرار کند موفق نمی‌شود. موتورش را می اندازند، آتش می‌زنند و جمعیت وحشی روی سر او می‌ریزند. در قسمت دیگر شخصی که احتمالا همان موتور سوار است روی زمین کشانده می‌شود، از جمعیت زن و مردی که دورش حلقه زده‌اند کتک می خورد و فحش می‌شنود؛ در حالی که او را لخت کرده اند …)



    تکمیلی از کامنت‌ها:




    • اسماعیل جان فراموش کردی اغتشاش شامگاه دو شنبه ?? خرداد را در خیابان سلسبیل به این موارد اضافه کنی.
    • روز ?? خرداد در خیابان آزادی را فراموش کردید که عده ی از این دوستان سبز زن و بچه مردم که در حال راهپیمایی در خ آزادی بودند را سنگ باران کردند. به خدا یک نفر را دیدم که پرچم ایران دستش بود و به قصد کشت کتکش می زدند. من که خودم جرات نکردم جلو برم و فرار کردم به سمت پل عابر پیاده. تازه بعد از نیم ساعت یگان ویژه آمد.

    منبع:‌ وبلاگ اسماعیل نیوز مورخ ?? دی ????


     


  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]







    شهید ذوالعلاء


    خشونت سانسور شده: فرمانده یک پایگاه بسیج در تهران ترور شد و به شهادت رسید.
    صبح پنجشنبه ?? دی ماه جاری، امیرحسام ذوالعلاء پس از اینکه با یک خودروی پژوی ??? مورد تعقیب قرار گرفت در اتوبان شیخ فضل الله نوری حدفاصل مرزداران-گیشا ترور شد و به شهادت رسید. در صورت دریافت اطلاعات بیشتر، جزئیات این حادثه متعاقبا به اطلاع خوانندگان وبلاگ خواهد رسید.
    متاسفانه با گذشت بیش از ده روز از این حادثه، صداوسیما، خبرگزاری ها و مطبوعات کشور هیچ گزارش و خبری در این مورد منتشر نکرده اند. 
    از فردای انتخابات ?? خرداد تاکنون، تعداد زیادی از نیروهای بسیجی و حزب اللهی به شکلهای مختلف به قتل رسیده اند و در این حال، مسئولان و رسانه های رسمی کشور ترجیح داده اند در برابر تبلیغات شدیدی که علیه جمهوری اسلامی وجود دارد، کوچکترین حرکتی برای انعکاس مظلومیت این نیروها ارائه ندهند.


     





    رفتار غیراخلاقی فتنه گران روز عاشورا در مقابل یک روحانی و کتک زدن او در برابر فرزند 11 ساله اش



    علیرضا سلیمی نماینده مردم محلات در گفتگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، از رفتار غیراخلاقی و غیرانسانی عوامل جریان فتنه در روز عاشورا در منطقه‌ای از تهران پرده برداشت.
    وی گفت: حجت الاسلام حسین امیری طلبه‌ای است که برای تبلیغ و سخنرانی در دهه اول محرم در تهران حضور داشت و صبح روز عاشورا برای ایراد سخنرانی در یکی از مساجد نزدیک به دانشگاه صنعتی شریف تهران با سوار شدن در اتوبوس‌های BRT عازم این مسجد شد.
    نماینده مردم محلات به نقل از این طلبه جوان افزود:‌ عده‌ای از عوامل جریان فتنه با حمل پارچه‌های سبز، پوشش‌های نامناسب ، آرایش غلیظ ، سوار اتوبوس شده و با هدف تمسخر مبانی و ارزش‌های دینی در حضور دیگر مسافران به فحاشی و تمسخر این روحانی پرداختند. آنان همچنین در رفتاری غیرانسانی و غیر اخلاقی اقدام به نمایش عریان بخشی از اندام خود کرده و به مغازله و اعمال منافی عفت با یکدیگر پرداختند.
    سلیمی تصریح کرد: این افراد در اقدامی گستاخانه همچنین به ضرب‌و شتم این طلبه جوان در برابر دیدگان پسر ?? ساله وی پرداختند.



    فیلمی دلخراش و هولناک از جنایات گروه فشار سبز!




    از وبلاگ آهستان




    چند روز پیش فیلمی به دستم رسید از حوادث تلخ عاشورای امسال. فیلمی که واقعا دلخراش و غیرقابل تحمل بود. در این فیلم صحنه‌هایی کوتاه و تاسف‌بار از ضرب و شتم ماموران نیروی انتظامی و نیروهای بسیج توسط مردم خداجوی سبز دیده می‌شود. صحنه‌هایی که خداجویان سبز حامی موسوی، بر سر و صورت مامور نیروی انتظامی می‌کوبند و از او می‌خواهند تا به رهبر انقلاب توهین کند!


    البته دلخراش ترین صحنه این فیلم جایی است که جمعی از مردم خداجوی سبز به یک بسیجی تنها، وحشیانه حمله می‌کنند و بعد از آنکه به اندازه کافی بر سر و صورتش می‌کوبند و خونینش می‌کنند، او را برهنه می‌کنند! بله درست خوانده‌اید، مردم خداجوی سبز، یک بسیجی را در روز عاشورا برهنه می‌کنند و با افتخار تمام از او عکس و فیلم یادگاری می‌گیرند!




    با دیدن این فیلم، بی اختیار یاد مظلومیت بسیجیان و رزمندگان مظلوم و پرافتخار این مملکت افتادم که روزی در برابر دشمن بعثی می‌جنگیدند و این بلاها بر سرشان می‌آمد. یاد مظلومیت اسرایی افتادم که انواع و اقسام شکنجه‌ها را تحمل می‌کردند، اما حسرت یک اهانت و شعار علیه امام خمینی را بر دل جنایتکاران بعثی می‌گذاشتند. یاد مظلومیت شهدا و رزمندگانی افتادم که سربازان عراقی، بر سر پیکرشان می‌ایستادند و هلهله می‌کردند و عکس یادگاری می‌گرفتند!


    با دیدن این فیلم، یاد مظلومیت همه آن بسیجی‌های مظلوم افتادم و شرمنده همه‌شان شدم. یاد عقده‌های این جماعت وحشی افتادم که از نام بسیجی و قیافه بسیجی بیزارند. یاد شعارهایشان افتادم که با چه نفرتی «مرگ بر بسیجی» می‌گویند و فریاد می‌زنند «بسیج سرنگون است!»


    ارمیای رضا امیرخانی را یادتان هست؟: «جمشید که از خستگی داشت روی زمین می‌افتاد، به زحمت به طرف خط اوت راه می‌رفت. همین طور که پشتش به ارمیا بود، به آرامی گفت: «پدر سگ، بعد از بازی بهت می‌گویم. هم چه بزنمت ریشوی عقده‌ای!»


    رگ‌های گردن ارمیا آن قدر کلفت شده بودند که در گردنش نمی گنجیدند. هاله‌ای قرمز رنگ جلو چشمانش را گرفته بود. انگار قلبش تمام خونش را به چشمانش می‌فرستاد. نخاعش مستقل از مغزش عمل می‌کرد. می‌خواست نشنیده بگیرد اما پاهایش به طرف جمشید خیز برداشتند. دستانش مشت شده بودند. فریاد سعید او را به خود آورد: ارمیا، برگرد عقب. باید دفاع کنی.


    به خود آمد. گره دستانش باز شد. لبخندی روی صورتش نشسته بود. برگشت و به سعید نگاه کرد: از چه دفاع کنم؟…»


    عقده امروز این جماعت از بسیجی‌ها، ادامه همان عقده دیروزشان است. حیف که میرحسین موسوی خودش را به نفهمیدن زده و آنها را مردم خداجو می‌نامد!


    همان طوری که گفتم این فیلم و برخی از صحنه های دلخراش آن، خیلی خیلی دردناک است. همینجا از همه کسانی که آنرا می‌بینند معذرت می‌خواهم. چاره‌ای جز انتشار آن نداشتم! از این بسیجی مظلوم هم خیلی خیلی شرمنده‌ام…


    از آقای میرحسین موسوی هم به خاطر نمایش گوشه‌ای از جنایات مردم خداجوی سبز حامی او، معذرت می‌خواهم! البته من اصراری ندارم که این جنایتکاران را به موسوی نسبت بدهم، اما مثل اینکه خود او مصر است که از این وحشی‌ها حمایت ‌کند و آنها را مردم خداجو بنامد، پس چرا ما تعارف داشته باشیم؟




    منبع: وبلاگ آهستان


     





    روایت یک شاهد عینی از وحشی گری گروه فشار سبز اموی در عاشورای تهران



    نویسنده وبلاگ «مهدیار دات بسیجی» دیده های خود از وقایع روز عاشورای تهران را این چنین روایت می کند:

    »»» اول صبح یه گروه تو خیابون مازندران تجمع داشتن به سمت امام حسین ... یکی از بچه های ما رو گیر میارن ... بعد از کتک کاری حسابی حدود 30 نفر روش بودن و میزدنش ... آخر یه بلوک بتونی یا همون جدول خودمون رو میندازن رو صورتش و صورتش متلاشی میشه .. بعد 4 نفر با چوب های قطور میان بالا سرش که باز بزننش ... که اون طرف که جدول انداخته بود روش ...  با خونسردی گفت مرد ولش کنید بریم ... اونا هم رفتن ... درگیری و اغتشاش در روز عاشورای سال 1388


    »»» زیر پل کالج .. ساعت تقریبا 12 تا 1 ... گروه سبزا ضمن پرتاب سنگ و اشک اور ... قرآن رو بالا گرفته پاره کردند و بعد اتش زدند ... و صوت و کف و پا کوبی کردن ... ایشالله فیلمش رو شنیدم داره یکی آماده میکنه پخش کنه .. من نتونستم فیلم بگیرم متاسفانه ...


    »»» حدود ساعت 11 ال 12 بقل میدون بهارستان .. جمعیت 100 الی 120 نفر ... پرچم یا حسین مشکی رو بالا گرفته و بعد پاره کرده و زیر پا انداخته ... پاره کردن پرچم امام حسین در حوالی خیابان انقلاب تقاطع نواب هم دیده شده ...


    »»» در پیاده رو ها و خیابان های فرعی هر دختر و زنی که چادر به سر داشت .. چادرشو وحشیانه میکشیدن و و چند لگد به شکمش میذاشتن و فرار میکردن ...


    »»» موتور سواری زیر یکی از پل ها که یادم نیست اسمشو .. پل اول بعد میدون فردوسی فک کنم .. یک موتوری که یک مرد ریش دار بود رو حدود 50 نفر ریختن سرش .. فقط من از ته دیدم ... دو سه نفر جفت پا پریدن رو پهلوش ... و دیگه جمعیت متراکم شد و بردیمش بیمارستان ... بعدا که بیمارستان رفته بود شنیدم 18 ضربه قمه خورده بود و چندین بخیه و فعلا در بیمارستان هست ...


    »»» زیر همون پل بالایی ساعت 10 صبح یکهو به 10 موتور سوار بسیجی با سنگ و گاز حمله میکنن یکی از این موتور سوارا گیر میکنه خودش و موتور رو با هم آتش میزنن .. البته سریع بقیه که داشتن عقب برمیگشتن .. دوباره برگشتن و اونو نجات دادن ولی موتورش سوخت ...


    »»» تو خیابون نواب ساعت 2 بعد از ظهر ... ناجا و بسیج بالای خیابون بودن .. سبزا پایین ... این وسط هم با چندین نوبت مانع خیابونو بسته بودن طوری که موتور نمیشد بره پایین ... چندین ماشین هم تو این خیابون اتش زده بودن .. که بسیجیا برا اینکه باقی مایشنا از اتش این ماشینا شعله نگیرن و بسوزن .. ماشینا رو شیشه رو شکوندن و هل دادن سر بالایی بالا تر گذاشتن .. فیلمش هم هست میذارم ... بعد من تو همین جمعیت سبز ها لانچر دیدم دستشون ( وسیله پرتاب گاز اشک آور ) ... ژ3 دیدم دستشون ... کلت کمری هم دیدم ... که شلیک هم میکردن .... اول فک کردیم ناجاس ... ولی بعد دیدم نه دارن سمت ما میزنن ... که بعد موتور سوارای سپاه و ناجا با هم در حرکتی نمایشی از پشت قیچیشون کردن و همه فراری شدن ...


    »»» میدون جمهوری نیم ساعت قبل نماز ظهر ... نمازگزاران در صفوف نماز در حال انجام فرائض برای آغاز نماز ظهر عاشورا بودند ... که گروه سبز با حمله به این نمازگزاران یاد نماز ظهر عاشورای اباعبدلله را زنده کردن که امام حسین زیر تیر و سنگ و نیزه نماز خوند ... و حالا یعد دها ها قرن گروهی در صفوف نماز توسط گروهی دیگر مورد اصابت سنگ و اشیا دیگر قرار میگیرن و امام جماعت هم به شدت مجروح میشه ...

    منبع:
    وبلاگ مهدیار دات بسیجی


     





    گروه فشار سبز دوباره به دانشگاه شریف حمله کرد: این بار تعرض به مقدسات



     عده ای از دانشجویان حامی موسوی در دانشگاه شریف، در حالی که سایر دانشجویان به جمع میلیونی مردم معترض در خیابان آزادی پیوسته بودند، با استفاده از محیط خلوت دانشگاه و در ادامه سیاست روز عاشورای حامیان موسوی در هتک حرمت از عزاداران حسینی، به خیمه عزاداری برپا شده در این دانشگاه هجوم برده و این خیمه را نیز به آتش کشیدند.خیمه عزاداری امام حسین در دانشگاه شریف که توسط گروه فشار سبز به آتش کشیده شد


    به گزارش رجانیوز، ‌در حالی که به دلیل حضور دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در تجمع عاشورائیان تهران محیط این دانشگاه بسیار خلوت شده بود، تعدادی از حامیان موسوی، خیمه عزاداری دانشجویان این دانشگاه را به آتش کشیدند.


    این خیمه عزاداری که توسط هیئت‌الزهرای دانشگاه شریف، یکی از هیئت‌های پر مخاطب این دانشگاه و از شب اول محرم در ساختمان ابن سینای دانشگاه شریف برپا شده بود عصر امروز در آتش کینه حامیان موسوی سوخت. این در حالی است که هتک حرمت این جماعت از روز عاشورای حسینی موجب خروش میلیونی مردم ایران شده بود.


    این آتش سوزی که بلافاصله توسط دانشجویان دانشگاه خاموش شد، موجب شگفتی و خشم دانشجویان دانشگاه شریف با گرایش های مختلف سیاسی شده است.
    بر همین اساس خبرهای دریافتی خبرنگار رجانیوز از برنامه ریزی دانشجویان این دانشگاه برای برگزاری برنامه ای اعتراضی به این مناسبت در روزهای آینده حکایت می کند.

    لازم به یادآوری است که این اولین حمله گروهک سبز به دانشگاه صنعتی شریف نیست. پیش از این، در روز ?? خرداد ???? در جریان تظاهراتی که به دروغ به راهپیمایی سکوت و راهپیمایی آرام سبزها معروف شده است، سبزها با دیدن دانشجویان بسیجی که در دانشگاه، پرچم ایران را تکان می دادند، به دانشگاه حمله ور شده و ضمن کندن نرده ها و در ورودی، چند نفر از دانشجویان را مجروح کردند. در جریان همین راهپیمایی آرام! گروه فشار سبز با کوکتل مولوتف و وسایل آتش زا به چند پایگاه بسیج در اطراف میدان آزادی نیز حمله کردند.



    حمله گروه فشار سبز به دفاتر بسیج دانشجویی دانشگاه تهران



    عده ای از لباس شخصی های فرقه سبز اموی به دفتر بسیج دانشکده های اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی حمله کردند.


    به گزارش برنا، روز گذشته عده ای از طرفداران فرقه موسوی در دانشگاه ها در اقدامی هماهنگ به دفاتر بسیج دانشجویی در دانشکده های اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی دانشگاه تهران هجوم برده و با ورود به دفتر با تکرار شعارهای توهین آمیز خود سعی در متشنج کردن فضای دانشگاه داشتند.


    گفتنی است در ادامه اعتراض های دانشجویی- مردمی دانشجویان و اساتید دانشکده های اقتصاد، مدیریت، روانشناسی و علوم اجتماعی هم برای اعلام انزجار از حوادث روز عاشورا قرار است امروز ساعت 14:30 از جلوی دانشکده اقتصاد به سمت محل تجمع مردمی در میدان انقلاب حرکت کنند.


     





    حمله لباس شخصی های سبز اموی به دانشگاه آزاد مشهد



    به گزارش خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاری فارس، بعد از ظهر امروز چهارشنبه، تعدادی از طرفداران موسوی با شعارهای ساختارشکنانه در دانشگاه آزاد مشهد تجمع کردند.
    بنابر این گزارش، با توجه به اینکه اعضای شورای بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد مشهد به همراه مسئولان حراست این دانشگاه، به سفر کربلا رفته‌اند، طرفداران موسوی این فرصت را غنیمت شمرده و قصد سوءاستفاده از فضای دانشگاه را داشتند که با حضور 2 هزار نفر از دانشجویان مشهدی جلوی اقدامات آنها گرفته شد.
    پس از حضور دانشجویان مشهدی در دانشگاه آزاد و جلوگیری از اقدامات اغتشاشگران، طرفداران موسوی به سمت دانشکده معماری این دانشگاه حرکت کرده و در داخل آن مخفی شدند.
    طرفداران موسوی برای ایجاد مظلوم‌نمایی و متشنج نشان دادن فضای دانشگاه، اقدام به خرد کردن شیشه‌های این دانشکده کردند.
    بر پایه این گزارش، دانشجویان افراطی پس از مواجهه با دانشجویان، از این دانشگاه متفرق شدند.
    دانشجویان انقلابی بعد از متفرق کردن خشونت طلبان سبز با حضور در گلزار شهدای دانشگاه آزاد، با آرمان‌های امام و انقلاب تجدید پیمان کردند.


     





    ماجرای سنگ باران نمازگزاران ظهر عاشورا توسط سبزهای اموی، از زبان امام جماعت مجروح این نماز



    به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری برنا؛ حجت الاسلام صالحان، روحانی هیات رهپویان آل طه، در خصوص بی حرمتی فتنه گران به نمازگزاران این هیات در ظهر عاشورا و مجروح شدن برخی از نمازگزاران گفت: هیات رهپویان آل طه در میدان جمهوری واقع است و هر ساله نماز ظهر عاشورا را در خیابان برگزار می کند. روز عاشورای گذشته مردم اعم از زنان و مردان و جوانان هنگام نماز ظهر در صفوف نماز قرار گرفتند تا نماز ظهر عاشورا را همانند هر سال اقامه کنند. 

    وی ادامه داد: هنگامی که مردم در صفوف نماز برای اقامه آماده شدند ساعت 20 دقیقه مانده به 11، از شمال خیابان عده ای با لباس های سبز به سمت نمازگزاران حمله کردند و هنگامی که سطل زباله ای را آتش زدند آن را به سمت نمازگزاران انتقال دادند. 

    امام جماعت هیات آل طه افزود: در این هنگام یکی از نمازگزاران برای جلوگیری کردن از این اقدام در مقابل آن ها ایستاد که زیر دست و پای این آشوب گران مورد ضرب قرار گرفت. 

    وی گفت: همچنین یکی از خلبانان ایران ایر به همراه یک نفر دیگر که از پزشکان خوب کشورمان، برای دفاع از زنان با این افراد مقابله کردند که آنها هم به علت خشونت آشوبگران مجروح شدند. 

    حجت الاسلام صالحان ادامه داد: آشوبگران با پرتاب کردن سنگ به سمت نمازگزاران آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند، اما زنان و مردان ما که پیرو جوان و نوجوان بودند، علی رغم سنگ بارانی که شد نماز جماعت را با شکوه هر چه تمام تر برگزار کردند، در همین حال بود که یکی از سنگ ها به صورت بنده خورد و صورت بنده جراحت برداشت. 

    وی این حادثه را همانند حادثه سال 60 و 61 دانست و تصریح کرد: در دوران دفاع مقدس در فاصله سال 60 و 61 منافقین با نارنجک تفنگی عزیزان ما را مورد هدف قرار دادند. 

    روحانی هیات رهپویان آل طه خطاب به مقام معظم رهبری تاکید کرد: جوانان وفادار به امام و نظام و رهبری کسانی هستند که قلبشان را این مطلب پر کرده که اگر ده ها بار کشته شده و خاکستر شوند وفادار خواهند ماند. لذا ما منتظر اشاره ای از مقام معظم رهبری هستیم که همانگونه که در دوران دفاع مقدس با وجود گروهک های فراوان با اشاره امام خمینی (ره) در فاصله چند روز، تحرکاتشان را خنثی کردیم، امروز هم آنها را نابود کنیم. 

    وی خاطرنشان کرد: تحرکات روز یکشنبه آشوبگران، دین اسلام را مورد هدف قرار داده بود، آنها به نمازگزاران آسیب رساندند در حالیکه نماز ستون دین است. دشمنان نظام و انقلاب باید بدانند که روحیه ما به مراتب قوی تر از دوران دفاع مقدس است.


    منبع: خبرگزاری برنا


     







    خشونت نیروهای انتظامی و امنیتی علیه تخریب گران اموال عمومی را بی بی سی فارسی و صدای آمریکا پوشش می دهند. خشونت اٍعمال شده علیه مردم بی گناه و نیروهای مذهبی معتقد به جمهوری اسلامی را هیچ رسانه ای-حتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی- هم پوشش نمی دهد. اینجا یک رسانه ی خودجوش است برای انعکاس این خشونت ها.














  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    متن زیر قسمتهایی از سخنان یکی از مسئولان دولتی است




     غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.







    • اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.




    • ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».




    • سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.




    • یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!




    • شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!




    • امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.




    • امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.




    • وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».




    • اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.




    • در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!




    • پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.




    • تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.




    • شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».




    • مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...




    • بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.




    • آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!




    • اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف. (منبع www.amaliat.blogfa.com)



  • کلمات ارزشی:
  • نوشته ای که میخوانید برگرفته شده از اولین سرمقاله روزنامه کیهان  است:باتوجه به محتوای آن و طولانی بودن مطلب،نکات مهم آن را عینا نقل کرده ایم،در صورت تمایل میتوانید متن کامل آن را در لینک زیر بخوانید.
    --------------------------------------------------------------------------------------
    فرض کنید چرخ زمان برای مدتی چرخش معکوس کرده است و شما در حالی که تمامی اخبار و اطلاعات چندماه گذشته را در حافظه خویش دارید به خردادماه سال 1388 بازگشته اید!
    انتخابات ریاست جمهوری دهم با حضور بی نظیر 85درصدی و آرای 40میلیونی مردم انجام گرفته و شما در ابتدای یک فصل 8ماهه که قرار است از 22خرداد آغاز شده و تا 22بهمن 88 ادامه داشته باشد، ایستاده اید.
    حالا فرض کنید که قرار است این مقطع زمانی یک بار دیگر تکرار شود و این بار، چگونگی عبور از فصل یاد شده را به میل و اراده شما واگذار کرده و برای این منظور دو گزینه پیش رویتان نهاده اند
    گزینه اول؛ ادامه ماجرا به همان صورت و با همان رخدادهایی که قبلاً اتفاق افتاده بود و
     گزینه دوم؛ عبور از این مقطع زمانی به طور عادی و طبیعی و بی آن که فتنه ای در راه باشد.
    خب! شما که فصل 8ماهه 22خرداد تا 22بهمن ماه سال 1388 را قبلاً پشت سر گذاشته و از وقایع آن باخبرید، کدام گزینه را انتخاب می کنید؟!
    به یقین تمامی کسانی که دل در گرو اسلام و انقلاب، اقتدار میهن اسلامی و بهروزی مردم این مرز و بوم دارند، گزینه اول را برمی گزینند و از فتنه بعد از انتخابات با همه تلخی ها و سختی هایی که داشت، استقبال می کنند.
    چرا...؟!
    برای این که امروزه از پایان شیرین آن ماجرای تلخ باخبرند و فتنه 88 را با توجه به دستاوردهای کم نظیر آن، یکی از بزرگترین موهبت های الهی می دانند.

    در کلام خدا توصیه شده است که نعمت های الهی را بازگو کنید- و اما بنعمت ربک فحدث- از این روی، اولین یادداشت در نخستین شماره از سال نو را به واگویه شماری از این دستاوردها که فقط اندکی از بسیارها و مشتی از خروارهاست، اختصاص می دهیم، تا شکرانه ای «کم حساب» از آن نعمت بزرگ و بی حد و حساب باشد.

    1-افشای چهره خط نفاق جدید: و جراحی این غده سرطانی را می توان و باید یکی از بزرگترین دستاوردهای فتنه 88 دانست که بسیار آسان تر از آنچه انتظار می رفت به دست آمد.

    2-بازخوانی وقایع صدر اسلام: و عبرت گیری و بصیرت افزایی آن در شناخت خواص آلوده و یا گمراه و به بیانی بهتر پالایش برخی خواص آلوده ، دستاورد بزرگ دیگری بود که فتنه 88 در پی داشت. به برکت، عبرت گرفتن از تاریخ مشابه صدر اسلام.

    3- آگاهی نسل های سوم و چهارم انقلاب: نسل های سوم و چهارم انقلاب در جریان فتنه 88، چهره واقعی و بی نقاب آمریکا و انگلیس و سایر مدعیان حقوق بشر و دموکراسی را به وضوح دیدند و بازیگری ستون پنجم دشمن را بی پرده مشاهده کردند.

    4- طلوع دوباره حضرت امام خمینی(ره) و عطر دل انگیز رهنمودهای روشنگر و گره گشای آن بزرگوارنه تنها در نسل های اول و دوم انقلاب  جان تازه ای دمید و بایدها و نبایدهای به فراموشی رفته و یا کمرنگ شده خط مبارک امام راحل(ره) را گوشزدی دوباره کرد بلکه یک معرفی جامع و کامل از حضرت امام (ره) و بازخوانی اندیشه ها و رهنمودهای آن یار به سفررفته  برای  نسل سوم و چهارم بود..

    5- اتحاد و یکپارچگی مردم ، 9 دی و 22 بهمن نمونه ای از هم بستگی ملی و اتحاد دوباره مردم بود که این هم از برکات فتنه اخیر بود..

    6- درباره خاستگاه واژه «فتنه»- که در کلام خدا نیز بارها آمده است- گفته اند، به معنی وارد کردن طلا در آتش است تا ناخالصی های آن گرفته شده و «عیار» واقعی آن به دست آید. و از این روی «فتنه» را «آزمایش» نیز نامیده اند.

    و بالاخره اگرچه فهرست دستاوردهای فتنه 88 نیز به تنهایی مثنوی هفتاد من کاغذ است و این رشته سر دراز دارد، اما یادداشت پیش روی را با یکی از بزرگترین دستاوردهای فتنه یاد شده به پایان می بریم و آن این که، پیروزی حماسی مردم در فتنه همه جانبه 88 بیش از همه و پیش از همه مدیون مدیریت الهی و پیامبرگونه رهبرمعظم انقلاب حضرت امام خامنه ای بوده است. فقط نگاهی گذرا به مراحل مختلف فتنه 88 به وضوح نشان می دهد که هر جا، نه فقط مردم عادی، بلکه نخبگان و صاحب نظران مومن و متعهد «مو» دیده اند، آقا از «پیچش مو» خبر داده اند و آنچه که پیران خردمند در آینه ندیده بودند، آقا در خشت خام مشاهده کرده اند... پس در یک کلمه باید گفت:
    فتنه 88 بار دیگر بر واقعی بودن این حقیقت تاکید کرد که «خامنه ای، خمینی دیگر است».
    خامنه ای خمینی دیگر است


    جنس و نوع نامگذاری سال‏ها قطعا حرف‏هایی با خود دارد؛ حرف‏هایی که گاه سیاسیون به عمق آن می‏رسند و گاه بعد از سال‏ها تازه آن را درمی‏یابند. گاه نیاز است جهت‏گیری جدیدی شکل بگیرد؛ گاه ضرورت دارد یک باور فراموش شده زنده شود و گاه قرار است گفتمانی نوین، خویش را در پهنه‏ی فرهنگی کشورمان بازیابد و این همه در قالب یک شعار یا یک نام متبلور می‏شود تا چراغ راه مسئولین و مردم باشد.


    مروری هرچند گذرا بر نامگذاری‏های سال‏های اخیر مبیّن همین معناست. آن‏گاه که در عصر سازندگی مصرف‏گرایی باب شد، رهبر‏انقلاب از ضرورت مقابله با ریخت‏و‏پاش، زیاده‏روى و اسراف گفتند و در میان سیاستگذاری‏های نادرست کارگزارانی‏ها "عدالت اجتماعی" را به عنوان شعار سال مطرح کردند.


    بعد از روی کار آمدن دولتی که در برلین می‏خواست امام را به موزه‏های تاریخ بسپارد، سال 78 را به نام "امام خمینی(ره)" مزین کردند و سال 79 را سال علی‏ابن‏ابیطالب نامیدند تا به این بهانه همه را به جایگاه ولایت توجه داده باشند و در عین حال حقوق پابرهنگان را به مسئولین وقت یادآوری کنند: «امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در زندگى حکومتى خود، نسبت به عدالت، نسبت به حقوق ضعفا و درماندگان و پابرهنگان، بى‌اغماض و بى‌گذشت بود. ما هم باید همین‏طور باشیم.»


    در پیچ و تاپ این نامگذاری‏ها، گفتمانی جدید بدنه اجتماعی خود را باز می‏یافت و جانی دوباره می‏گرفت و دیگران این را نمی‏دانستند. سال‏ها یکی از پس دیگری آمدند. "سال عزّت و افتخار حسینى" برای جوانانی که می‏دانستند در مقابل تحمیل ها دیگر خبری از صلح امام حسن نیست، تعبیری به رنگ سرخ کربلا داشت؛ رنگ شهادت و شهادت‏طلبی.


    در عین اینکه نامگذاری‏ها برای سالِ خاص خود موضوعیت داشتند، چون دانه های تسبیح با هم پیوند می‏خوردند تا روحیات و نگاه‏هایی جدید بیافرینند و سال‏ها بعد، "عدالت" و "دولت اسلامی" را مطالبه‏ای ملی کنند.


    سال 82 سال "نهضت خدمت‌‌رسانى به مردم" لقب گرفت و سال 83 سال "پاسخگویى سه‏قوه به ملت ایران". از ورای همین نامگذاری‏ها و سخنان پی‏در‏پی رهبر‏انقلاب بود که گفتمان عدالتخواهی و خدمت متولد شد و در نهایت بازگشت به امام در سوم تیر رقم خورد. گزاره‏های این سال‏ها به پرچم نسلسوم انقلاب بدل شد و مطالبه‏ای جدید را آفرید؛ مطالبه‏ای که سوم تیر نمی‏شد در عکس‏ها و پوسترهای برخی کاندیداها که تلاش داشتند خود را گزینه اصلی اصولگرایان و حتی انتخاب ارجح رهبری معرفی کنند، جستجویش کرد.


    در سال‏های بعد از روی کار آمدن دولت نهم، دغدغه انگار کمی متفاوت شد. دو عنوان "همبستگى ملى و مشارکت عمومى" و "اتحاد ملى و انسجام اسلامى" در سال های 84 و 86 یکپارچگی مردم و امت اسلام در مسیر آرمان‏ها را به نمایش می‏گذاشت. سال 85 یعنی "سال پیام اعظم" نیم نگاهی به جسارت‏ها و توهین‏ها به ساحت رسول مکرم اسلام داشت و دو سال بعد یعنی سال "سال نوآوری و شکوفایی" و "اصلاح الگوى مصرف" شاید بیشتر جهت‏گیری‏های اجرایی را دنبال می‏کرد.


    و اکنون سال 89 از پس سالی پر از فتنه و آشوب سال "همت مضاعف و کار مضاعف" لقب گرفته است؛ سالی که مثل سال‏های گذشته جنس و نوع نامگذاری‏اش پرمعناست.


    اگر تا پیش از این جریان ارزشی کشور آرایش مقابله با فتنه به خود گرفته بود، اکنون باید متوهمینِ ضد انقلاب را به خود بگذارد تا در حسرت نقد یا واکنشی هرچند کوچک بسوزند و هر روز هزار بار مرگ خود را طلب کنند.


    آرایش کنونی متفاوت از سال گذشته است. اکنون "عدالت و پیشرفت" موضوعیت دارد. جنس نامگذاری این را به خوبی می‏فهماند که باید افق نگاه‏ها را بالاتر گرفت و زمین‏گیر شدگان میدان سیاست و جهالت را به خود واگذاشت؛ البته باید همچنان هوشیار بود؛ اما موضوع اول کشور دیگر قطعا فتنه نیست و نباید باشد.


    انقلابی را آغاز کردیم و بعد از سال‏ها در یک حرکت متعالی به گفتمان انقلاب بازگشتیم؛ انقلابی که هنوز هم نیازمند نرم‏افزاری متناسب با کارویژه‏های خود است؛ انقلابی که افق تمدن‏اسلامی را در پیش رو دارد و برای آن افق، الگوهای دیکته شده برون‏مرزی برای اقتصاد و سیاست و فرهنگ نه فقط پاسخ نمی دهد بلکه سخن گفتن از آنها نیز خجالت‏آور است. دهه، دهه عدالت و پیشرفت است و انگار فتنه‏انگیزی‏ها کمی ما را از افق بازداشته و کمی کندی کردیم که این بار باید گام‏هایمان را تندتر کنیم و تلاشی مضاعف را کلید بزنیم.


    اما نوع و نحوه نامگذاری، ریل‏گذاری جدیدی را چنانکه در برخی سال‏ها خصوصا سال‏های سازندگی و اصلاحات به نمایش می‏گذاشت، نشان نمی دهد. نوع نامگذاری خود صحه‏ای است بر اینکه جهت‏گیری‏هایی که اکنون در اولویت قرار دارند، جهت‏گیری‏هایی صحیحند و تنها باید قطار را با قدرت و همتی بلندتر در مسیر خود به پیش برد و این نکته مهمی است.


    باید عزم را جزم کرد تا در این زمان اندک، تحقق اهداف بلندی که دولت نهم با آنها پا به تاریخ سیاسی ایران اسلامی گذاشت، آشکارتر شود. "ما می توانیم" سرفصل جوشش‏های جدید بود و اکنون نیز باید باشد. حرکت کافی نیست؛ باید دوید.


    در این میان باید همه همدوش هم قرار بگیرند و نه رو در روی هم. فرصتی که از دولت دهم باقی است، باید طعم شیرین عدالت را به یادگار بگذارد و این، همه‏ی عدالتخواهان چه در مجلس و چه در دولتند که باید با تصمیم درست و همراهی و پشتکار کارنامه این سال‏ها را رونق دوچندان بخشند.


    موضوع هدفمند‏کردن یارانه‏ها به عنوان یکی از برجسته‏ترین موضوعات روز کشور، یک ضرورت واقعی برای ایران اسلامی است. ضروری است مجلس و دولت گام‏هایشان را محکم کنند و با هم این بار را به مقصد برسانند. البته باید به نگرانی‏های مجریان قانون توجه کرد و خوب است بیش از پیش این توجه صورت پذیرد؛ اما آنچه در نهایت تصویب شده و می‏شود، نقشه راه همه است.


    در حوزه های مختلف نیز وضع به همین منوال است. باید انقلابیون گام‏های بلندی را کلید بزنند و افق‏ها را مدام مرور کنند. جنس نامگذاری سال 89 آرایش مواجهه با فتنه را پایان یافته می‏داند و نوع نامگذاری آن، مسیر را متذکر می شود. و این سخن حضرت امیر است که فرمود: اِغتنمِ الفُرَص فَاِنّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب. فرصت‏ها را دریابید که چون ابر زودگذر عبور خواهند کرد.


    برگرفته از : رجانیوز



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:توحیدی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
       1   2      >
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید