قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
  • + به بعضی ها باید گفت *نقد می‌کنی یا نق می‌زنی؟!*انتقاد کردن این است که شما یک نقطه‌ى منفى را پیدا کنید، با تکیه‌ى بر نقطه‌ى مثبتى که وجود دارد، آن نقطه‌ى منفى را نشان بدهید و مغلوب کنید.اما نق زدن یعنی آدم یک نقطه‌ى منفى را بگیرد، همین طور هى بنا کند آن را تکرار کردن.
  • + "آخوند خراسانی از آقای نخودکی خواست که او را موعظه کند. آقای نخودکی گفت: آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی ؟ چطور میتوانم ناراحت نشوم. مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور نباید برنجم؟ اقای نخودکی گفت: علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی. "
  • + دقت کردین !؟ قصه‌ها واسه ” بیدار کردن ” آدما نوشته شده اما ما واسه ” خوابیدن ” ازشون استفاده می‌کنیم !
  • + خدا نکند برسیم به جایی که برایمان* « از دست دادن »* از *« دست دادن »* عادی تر شود ...
  • + بیچاره *گل فروش* تنها کسی است که،وقتی با *گل* وارد خانه میشود همه *غمگین* میشوند...
  • + بوی *دود* می آید به گمانم جمـــــاعتی پای *دنــیــــــآی مجآزی* می سوزانند عمــــــــــر خویش را!!! مارو میگه هااا :(
  • + موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید. از مرغ برایش سوپ درست کردند. گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند. گاو را هم برای مراسم ترحیم کشتند! و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد!:)
  • + مو سر زمین بودم *با تراکتور* - بعد جنگ رفتم سر همو زمین *بی تراکتور *( عباس در آژانس شیشه ای )
  • + گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن! به رفتن ک فکر می کنی اتفاقی می افتد که منصرف می شوی… میخواهی بمانی، رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی! این بلاتکلیفی خودش کلــــی* جهنـــــــــــــــم* است
  • + دعای باران چرا؟ دعای صبر بخوان این روزها دلها تشنه ترند تا زمین خدایا کمی صبر ببار

جنگل بلوط!

این روزها در برخی محافل خصوصی صحبت از رییس جمهور و سخنان ایشان در مجلس است. صحبت از جنگل های زاگرس و زمین هایی که میتواند نوید یک کشاورزی پر رونق را بدهد و دست هایی که مانع تحقق ایجاد شغل هایی از گونه نگهبانان جنگل های بلوط میگردد. چندی پیش مقاله ای در مورد سیاست های اقتصادی روزولت خواندم.

به هنگامیکه روزولت رییس جمهور امریکا بود به علت سیاست های بد اقتصادی میلیون ها نفر بیکار شده بودند و شرکت های بزرگ ورشکست میشدند و مغازه ها پر از کالا بودند اما کسی را یارای خرید این اجناس نبود. روزولت در مخمصه بدی گرفتار آمده بود و چاره ای جز چاپ اسکناس نداشت و این اولین بار بود که یک رئیس جمهور دستور چاپ اسکناس بدون پشتوانه را صادر میکرد. اما از آنجاییکه این اسکانس های بدون پشتوانه باعث ایجاد تورم میشدند رئیس جمهور را به فکر ایجاد شغل های کاذب انداخت و اینگونه بود که کارهایی همچون جاده صاف کن و جنگل مرتب کن خلق شد که بنوعی مردم را با این پولهای بدون پشتوانه سر کار میگذاشت و ضمن ایجاد اشتغال ، بار دیگر به مردم قدرت خرید می بخشید و فروشگاه ها هم رونق میگرفت و اینگونه بود که دوباره کارخانه ها به کار افتادند و رکود اقتصاد شکسته شد اما اسکناس های اضافی همچنان باقی ماند و کسی برا جمع آوری آنها اقدامی نکرد و وجود همین اسکناس های اضافی خود باعث تشدید تورم شد و شاید این اولین تورم تاریخ است.

شغل هایی که توسط روزولت ایجاد شدند یکی جاده صاف کن و دیگری جنگل مرتب کن بودند که بسیار شبیه نگهبانی از جنگل های بلوط منطقه زاگرس است که توسط دکتر احمدی نژاد به نمایندگان مجلس پیشنهاد شد. و اگر این قسمت مقاله صحیح بوده باشد پس باید به دنبال قسمت اول آن هم باشیم یعنی چاپ بدون پشتوانه اسکناس و این هم زیاد دور از ذهن نیست چرا که اگر به نظریات اقتصاد دانان در این چند سال توجه کنیم متوجه میشویم مبالغی که از یارانه ها برای دولت صرفه جویی شد بسیار کمتر از مبلغی بود که دولت به همین منظور ب خانواده ها می پرداخت و این تفاوت را شاید بگونه ای جبران نمودند که اکنون با تورمی مثال زدنی خود را نشان داده است.

داوری در این مورد با شما خوانندگان گرامی. بنده به عنوان یک ایرانی امید وارم دولت دکتر احمدی نژاد در این چند ماهه باقی مانده از عمرش اقتصاد را به مسیر واقعی خود برساند .



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   پنج شنبه 91 دی 28   در ساعت 1:37 عصر   بدست نصیر ناصرنیا


کنکاش در یک نظر سنجی

 

http://rokh1.xzn.ir/uploads/posts/2012-12/1354841527_iran.jpg

یکی از کاربران محترم پیامرسان پارسی بلاگ در چند نظر سنجی اقدام به بررسی عملکرد 3 رئیس جمهور اخیر  ایران نموده بود که در طی بیست و اندی سال سکاندار دولت در نظام مقدس جمهوری اسلامی  بوده اند.( برای مشاهد این 3 نظر سنجی بر روی اسامی کلیک بفرمایید)

1- هاشمی رفسنجانی

2- سید محمد خاتمی

3- دکتر محمود احمدی نژاد

فارغ از نتایج حاصله از این 3 نظر سنجی بنظر نگارنده هر یک از این روسای جمهور در زمان خویش بنا به شرایط داخلی و خارجی و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت نظام  کم و بیش دارای  نقاط مثبت و منفی بوده اند که باید با توجه به شرایط معاصر خودشان مورد بررسی قرار گیرد. بطور مثال در دوران ریاست جمهوری هاشمی ایران یک جنگ نابرابر 8 ساله را سپری کرده بود و تقریبا تمام صنایع مادر و زیر ساخت ها یا کاملا از بین رفته بودند و یا با حداقل راندمان به کار ادامه میدادند و اگر سیاست های آن روز قوه مجریه البته بنا به مصلحت نظام و مدیریت بی نقص مقام معظم رهبری نبود با توجه به تحریم های عدیده آن روز ( در حالیکه برخلاف دوران کنونی از صنایع سخت افزاری و نرم افزاری قوی برخوردار نبودیم ) نه تنها هیچگاه به موقعیت کنونی نرسیده بودیم بلکه قادر به بازسازی خرابی های ناشی از جنگ هم نبودیم. بطور مثال در مورد حضور سپاه در فعالیت های سازندگی این پیشنهاد رئیس جمهور آن زمان بود که با تایید فرماندهی کل قوا به سپاه ابلاغ شد و قرار گاه خاتم از آن روز تا کنون در بسیار از پروژه های ملی حضور داشته است و اکنون بازوی قدرتمند کشور در صنعت و اقتصاد میباشد و بنوعی علت شکست اکثر تحریم های بین المللی بر علیه ایران اسلامی قدرت قرار گاه خاتم در سازندگی بوده است و البته همانگونه که در ابتدای مطلب عرض شد هر یک از این افراد باید با توجه به اتفاقات زمان خویش مورد داوری قرار بگیرند و احیانا نمی توان از دولت هاشمی این انتقاد را نمود که چرا در آن روزگار کشور فاقد اینترنت بیسیم بوده است! .

هموطنان عزیز ثابت نموده اند که کاملا به نظام مقدس وفادار هستند و در هر برهه بنا به مصلحت نظام و شرایط روز اقدام به انتخاب اول شخص اجرایی کشور نموده اند و این اتفاق حتی در دوره ای معروف به اصلاحات هم به همین منوال افتاده است چرا که کمی کنکاش در کاندیداهای حاضر در آن دو دوره و اسامی موجود خبر از اتفاقاتی میدهد که احتمالا افرادی قصد نوعی کودتا در آن دوره از انتخابات را داشته اند. بطور مثال در دوره ای که خاتمی اولین بار برنده عنوان رییس جمهور شد، رقبایی از قبیل جاسبی ، ناطق نوری و .. داشت که تقریبا همه منتسب به نزدیکی به رییس جمهور وقت ( هاشمی ) بودند و مردم با این انتخاب فقط قصد داشتند به ایشان یک " نه " بزرگ بگویند در حالیکه برنده آن دوره انتخابات تا آن زمان فرد شناخته شده ای در میان سیاستمداران نبود و فقط یک سابقه کوتاه مدت وزارت آن هم در وزارت خانه ای که هیچ اهمیت اقتصادی و سیاسی نداشت ، را دارا بود  و بقول  معروف بین بد و بدتر ، بد را انتخاب کردند و در دوره بعدی اصلاحات هم دوباره وضع به همین منوال بود که چند کاندیدای کم مطرح اصلاحات در مقابل چند کاندیدای وابسته به جناح هاشمی صف آرایی کردند که باز هم نتیجه مصداق همان بد و بدتر بود. البته اشکال بزرگ دولت اصلاحات در هر دو دوره وابستگی به اعتماد سازی بین المللی بود چرا که به خیال خود تنها راه حل مشکلات داخلی را حل اختلافات خارجی میدانستند ، چیزی که هیچگاه در آن موفق نشدند چرا که غرب تنها راه حل اختلافات با ایران را در به رسمیت شناختن رژیم غاصب قدس شریف میدانند در حالیکه شعار مرگ بر اسرائیل با آرمان ها و ارزش های هر ایرانی راستین تنیده شده و چیزی نیست که یک شخص یا دولت بتواند باعث فراموش شدن آن گردد و اگر دولت باصطلاح اصلاحات بجای اعتماد به دول غربی به اهداف و شعائر ایرانی اسلامی اهمیت میداد شاید یکی از موفق ترین دولت های پس از جنگ لقب میگرفت چرا که در بعد اقتصادی با اینحال که اجرای قانون تثبیت قیمت ها در برهه ای به این دولت سپرده شد که نفت در کمتری قیمت خود در صد ساله اخیر بود ، بسیار موفق عمل نمود و در طی هشت سال زمامداری اصلاحات ، تورم در کشور انچنانی نبود اما برخی رفتارهای خاتمی باعث گردید تا حتی این اقدامات اقتصادی هم به چشم نیاید.

در مورد قضاوت در باره دولت فعلی باید به انتظار بنشینیم زیرا هنوز تا پایان عمر دولت احمدی نژاد چند ماهی باقی مانده است و نمی توان بصورت کاملا این دو دوره را داوری نمود.

انتظار نظرات شما کاربران فهیم را می کشم .

 



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   جمعه 91 آذر 17   در ساعت 4:25 صبح   بدست نصیر ناصرنیا


مدیر شبکه جم تی وی GEM tv کیست!؟

مدتی است شبکه ای فارسی زبان در دنیای امواج ماهواره قد علم کرده است که ظاهرا از دست و دلبازی گردانندگان آن خبر میدهد. شبکه ای که دیگر خبری ازتبلیغات صد من یک غاز انواع داروهای بی اصل و نصب و .. نیست و تمام تبلیغاتش  به یک موسسه توریستی دانشگاهی و چند محصول معروف خلاصه میشود و البته آنچه که عیان است اینکه  با این تبلیغات محدود نمی توان از پس مدیریت یک مجموعه وسیع بر آمد . پس قضیه از چه قرار است. مجله میراب نوشت( طبق وظیفه ای رسانه ای که تاکنون در تمامی وبسایت و وبلاگ های تحت مدیریت خویش از قبیل مجله رخ نما و .. داشته است ) طی سلسله مقالاتی تا کنون سعی در افشای این شبکه و سایر شبکه های ماهواره ای و گردانندگانشان داشته است و این مقالات تا حصول نتیجه ادامه خواهند داشت.

این روز ها شبکه جم GEM  از ایجاد چندین و چند کانال جدید HD خبر میدهد که تقریبا تمامی شاخه ها را شامل میشود. از ورزش مردان و زنان آن هم در دو کانال مجزا گرفته تا جم کلاسیک و پخش فیلم های کلاسیک سینمای جهان که برای ایجاد و راهبری این مجموعه عظیم باید به منابع مالی بیش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی دسترسی داشت چرا که بطور مثال این شبکه بازیهای المپیک را بطور مستقیم و تقریبا تمامی مسابقات مهم را از 2 شبکه ورزشی خود پخش نمود و بدیهی است حق پخش اینگونه برنامه ها بسیار سنگین است و حتی تلویزیون کشورهای عربی هم قادر به پرداخت هزینه حق پخش تمامی مسابقات نبودند.

این شبکه مدتهاست که با پخش چند سریال از قبیل عمر گل لاله ، حریم سلطان ، روح النا و ... تبدیل به شبکه شماره یک طرفداران ماهواره و برنامه های آن شده است و ضمن سرگرم سازی در اغلب موارد فرهنگ خانواده ایرانی را همچون سایر شبکه های از قبیل فارسی وان ، نشانه گرفته است و از همه مهمتر اینکه طبق مطالب ذکر شده در پایگاه تحلیلی کافه سینما این شبکه کماکان دفتر خود در شمال تهران را حفظ نموده و این دفتر در نیاوران به فعالیت خود ادامه میدهد.

سعید کریمیان مدیر این شبکه پرهزینه است که هر روز بیش از قبل به وسعتعمل خویش می افزاید و معلوم است که مقصودی به جز سرگرم سازی در سر می پرورداما اینکه آیا تمامی هزینه های این شبکه از سوی او پرداخت میشود سوالی استکه هنوز جواب قانع کننده ای برایش  یافت نشده است. ما همچنان پیگیر این موضوع خواهیم بود تا شاید منبع یا منابع مالی این شبکه را برای خوانندگان گرامی فاش نماییم

 



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   پنج شنبه 91 آذر 2   در ساعت 1:41 عصر   بدست نصیر ناصرنیا


در کجای عدالت بهداشت عمومی ایستاده ایم!؟

از میراب عطش در این وبکده به حق یا ناحق به عنوان فردی ارزشی یاد میشود که دارای ایده ها و تفکراتی مخصوص خویش است. این تفکرات میگویند با حفظ ارزشها برسیم به آنچه که لایق یک ایران معتقد و مدرن است. وقتی وزیر بهداشت میگوید ایران و پاکستان عقب تر از همه در پوشش هزینه های درمان هستند ،کمی برایم غیر قابل باور مینماید اما وقتی به منبع خبر نگاه میکنم متوجه میشوم این خبر از سوی پایگاه اطلاعرسانی وزارت بهداشت منتشر شده است و توضیحات بیشترش اینگونه است که خانم وزیر در اجلاس روسای دانشگاه های علوم پزشکی اینگونه ادامه داده است که:یکی از شاخص های مهم عدالت در سلامت، میزان پرداخت از جیب مردم برای سلامت است که در دنیا به طور متوسط 18 درصد و در کشور ما 54 درصد است و از این نظر ایران و پاکستان از همه کشورها عقب تر هستند ، و این یعنی که بیش از نیمی از هزینه های درمانی از جیب مردم پرداخت میشود در حالیکه یکی از ارکان مهم در سرانه عدالت پرداخت های کمتر از 20 درصد است. پس مشکل در کجا بوده و چرا در حالیکه طبق برنامه پنجم توسعه باید این مقدار به 30 درصد میرسید اما قدم اساسی در این رابطه برداشته نشده و همچنان بار اصلی بهداشت و درمان به عهده مردم است!؟



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   دوشنبه 91 مرداد 16   در ساعت 9:15 عصر   بدست نصیر ناصرنیا


این مسیر انحرافی به کجا می رسد!؟

مسیر انحرافی نام سریالی است که اینروزها از شبکه 3 سیما (که گویا باید برای جوانان برنامه سازی کند ،) پخش میشود. در یک نگاه سطحی میتوان فهمید تعدادی آدم احمق و در عین حال زرنگ که از هر قشری هم در میانشان است بنا به اتفاقی در یک جزیره افتاده اند که ظاهرا خالی از سکنه است. این یک کلنی مشابه افراد حقیقی جامعه ای میباشند که چندی پیش اینان هم ساکن و عضوی از همان جامعه بوده اند.

با مشخصاتی که از کاراکترها به دست می آوریم و نشانی هایی که سناریو به ما میدهد متوجه میگردیم تعدادی از هموطن های ما ایرانیان هستند. پس از چندی این آدمهای خل قصد مینمایند برای جزیره ای که اکنون ساکنینش هستند رییس و فرمانروایی انتخاب کنند و قرار میگردد کاملترین ، پر معلومات ترین و متشخص ترین فرد از میان خود را به این عنوان انتخاب کنند ولی در کمال تعجب از میان سه کاندیدا آنکس انتخاب میشود که حتی حاضر به شرکت در مراسم نشده است اما دو کاندیدای دیگر که به نظر سایرین ارزش قائل شده ولی فقط جواب سوال را نمی دانستد از دور رقابت کنار گذارده میشوند. و در سکانس بعدی ما فرمانروای منتخب را مشاهده میکنیم که در اوج مسخره گی دستورات عجیب صادر میکند و به راحتی تحت تاثیر قرار میگیرد. زنهای سریال هم که کم از مردانش ندارند دایم از مدل لباس و سر و وضع یکدیگر سخن میگویند و تا کنون که چند قسمت از این سریال گذشته است هنوز هیچ زن یا مرد عاقلی که دچار زوال عقل نشده در این آن یافت نگردیده و یک مشت آدم کلاهبردار مالیخولیایی خنگ و ابله و گاها افسرده و یا زرنگ تمام پرسوناژ های این سریال هستند حال به مشکلات روایی سریال که اصولا جوابی برای بناهای موجود در جزیره نداشته و حضور اشیائئ که نباید در این جزیره دور افتاده ( همچون نان سنگک تازه و پنیر تبریز در یکی از قسمت ها) یافت شود نخواهیم داشت فقط مسئله ای که ذهن مرا درگیر نموده این است که آیا حققتا ایران عزیز ما و هموطنان غیورمان تماما اینگونه هستند که در این سریال شاهدش هستیم !؟

آیا بحث انتخابات درون جزیره طعنه ای به انتخابات ملی ایران است!؟ شاید با عنوان اینکه فضای سریال طنز و فانتزی میباشد بشود دلیل این همه تمسخر را یافت اما مگر نه این است که طنز برای بیان انتقادات عمیق با زبان خنده است؟ این سریال چه را میخواهد به نقد بکشد؟ و نتیجه مثبت این نقد چه خواهد بود!؟



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   پنج شنبه 91 اردیبهشت 7   در ساعت 6:56 صبح   بدست نصیر ناصرنیا


حجاب ... فاصله حرف تا عمل 1

برخورد ما با مقوله حجاب چگونه بوده است!؟سی و سه سال از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) میگذرد و یکی از ارکان اساسی و بنیادی این نظام حجاب میباشد و این مهم ضمن برخورداری از دستورات و رهنمود های دینی ، دارای قوانین مدون نیز میباشد.

اما به راستی ما در رابطه با این موضوع مهم چه کرده ایم!؟ سالهاست که غرب با استفاده از دستگاه عظیم تبلیغات خویش رفتارهای نشأت گرفته از فرامین دینی و ارزشی نظام را هدف قرار داده و در بالاترین سطح در این رابطه برنامه سازی نموده است. در حال حاضر بیش از 30 کانال تلویزیونی فارسی زبان لس آنجلس نشین و بسیار بیش از این مقدار هم شبکه های غیر فارسی زبان امواج خود را به سوی فضای ایران ارسال میکنند که آنچه در برنامه هایشان عیان است تبلیغ نوعی بی بند و باری و نمایش حالات دلچسبی! از عریانی میباشد. در اکثر برنامه های این شبکه ها حجاب سدی برای عدم استفاده از لذتها نمایش داده میشود و رهایی از آن، نماد ایجاد یک زندگی سرشار از سرخوشی های گوناگون! نشان داده میشود. و حتی با تطمیع برخی چهرهای مشهور ایرانی آنها را بنا به اهدافشان دعوت به برهنگی نموده و با بوق و کرنا نمایش داده اند. با توجه به همین موارد ( که فقط قسمتی از عملکرد غرب در این مقوله است )متوجه میشویم که موضوع حجاب اکنون به یک جبهه تبدیل شده و غرب از یک سو به آن م تازد و از دگر سو، ما به عنوان ملت هدف، از این جبهه دفاع می کنیم و تمام هدف ما پیروزی در این نبرد است.

اما واقعا اینگونه بوده !؟ آیا ارباب رسانه های داخلی هم در این جبهه حضوری فعال داشته اند؟ بطور مثال در حوزه سینما و تلویزیون ازچند اثر شاخص میتوانیم نام ببریم که پرسوناژ های اصلی آن خانم های محجبه ای بوده اند که به مدارج و موفقیت های سطح بالا در حوزه علم و اقتصاد و حتی خانواده ، دست یافته اند؟ (نیازی به تخیل هم نیست چرا که به اندازه کافی سوژه واقعی و رئال برای ساخت وجود دارد ) گذشته از اینکه تصویر نقش بسته در سینمای ملی و قاب جادویی ،بارها زنان کم سواد و بدون معلومات را بصورت محجه و حتی چادری نمایش میدهند، مکررا فیلم ها و سریالهای وطنی را دیده ایم که زنان چادری یا دچار مشکل مالی هستند و یا در خانواده و روابط خانوادگی خود به بن بست رسیده اند ! در بعد اجرایی نیز آنچه انجام داده ایم یا چند کنفرانس و میزگرد بوده و یا نهایتا ایجاد گشت های ارشاد فصلی و اگر زحمات چند سازمان مردمی در رابطه با فرهنگسازی در مورد حجاب را نادیده انگاریم تقریبا هیچ حرکت مثبت و اثر گذاری از سوی متولیان امر صورت نگرفته است . یادمان باشد حجاب ثمره خون شهدایی است که ما تا قیامت مدیون هر قطره اش خواهیم بود و شعار صرف و بدون عمل ، روز به روز بیشتر مارا شرمنده این خونها خواهد نمود و مدیران فرهنگی و ... به هوش باشند که شهدا هیچ کم کاری و کوتاهی در رابطه با اصول و ارزشها را نمی بخشند.



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   یکشنبه 91 فروردین 13   در ساعت 6:31 صبح   بدست نصیر ناصرنیا


سخنی با نمایندگان

دیشب به بهانه حضور تعدادی از کاندیداها در مجلس قصد داشتم یادداشتی با عنوان سخنی با نمایندگان بنویسم اما مطلبی نظرم را جلب کرد که در عین کوتاهی تماما معنی بود و همه حرفهایم در آن یک جمله خلاصه میشد

 " برای حفظ هر صندلی مجلس بیش از 700 تن از بهترین فرزندان این مرز و بوم شهیـــــــــد شده اند"

هر انسان آزاده ای با خواندن این جمله در نزد وجدان خویش به داوری خواهد نشست ، نمایندگان محترم مجلس ، کاری کنید که وقتی بر صندلی نمایندگی تکیه میکنید بوی خوش خدمت، فضا را عطراگین کند و مبادا تعفن حرص و طمع و مال اندوزی اطرافتان را احاطه نماید چرا که بیش از هفتصد شهید نظاره گر هر یک از شما و اعمالتان خواهند بود



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   سه شنبه 90 اسفند 16   در ساعت 11:56 صبح   بدست نصیر ناصرنیا


سخنی با دوستان (برگزیده ی مجله پارسی نامه)

گفت : تو مگر ارزشی هستی که همبلاگی ارزشیها شده ای ، گفتم : آری هستم و بازهم گفت : ولی از دید من ارزشی یعنی فردی که به نظام وابسته است اما تو هنوز عضو فعال بسیح نیستی و کارت بسیجی عادی داری  و بازهم گفتم : اما از دید من ارزشی یعنی آنکس که پایبند نظام است نه وابسته به آن . ارزشی آن است که قانون اساسی را با همه متعلقاتش قبول داشته و نهایت تلاشش را برای حفظ  آن بکار می بندد همان قانونی که به شهروندان ایرانی شخصیت می بخشد و به ایران عزیز بها می دهد . من یک ارزشی هستم چرا که از هموطنانی برخوردارم که با تمامی قدرت ایستادگی کرده اند  و سختی ها را به جان خریده اند تا مبادا بند اسارت را حس کنند. ارزشی یعنی اینکه به قانون میهن و کشورت پای بند باشی و همیشه مطیع آن قانون باشی .

آری من یک ارزشی هستم .

سلام دوستان

با این مقدمه آغاز نمودم فعالیت خویش در وبلاک بروبچه های ارزشی را که به کوشش سرکار خانم توحیدی یکی از بهترین های دنیای صفر و یک محسوب میگردد . قصد من و تو داشتن یک ایران آباد  است که سرلوحه تمامی کشورهای آزاده و آزاد اندیش خواهد یود .

ضمن آرزوی موفقیت برای تک تک شما بزرگواران  امید وارم عضو مفیدی برای این وبلاگ باشم

یا علی مدد

میراب عطش

ضمنا اولین مطلب حقیر که پیش شماره فعالیتم در این وبلاگ بود به عنوان نرخ خنده در خنده بازار چقدر است!؟ در وبلاگ درج شده است



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   سه شنبه 90 اسفند 16   در ساعت 11:55 صبح   بدست نصیر ناصرنیا


نرخ خنده در خنده بازار چقدر است!؟ (برگزیده ی مجله پارسی نامه)

آخرین ساعات پنج شنبه 11 اسفند است و فردا صبح قرار است ایرانیان یک افتخار دیگر کسب کنند. در اکثر شبکه های تلویزیون دولتی خودمان بحث داغ انتخابات و اهمیت آن مطرح است و شاید تمامی کانال های ماهواره ای هم برنامه های عادی خود را قطع نموده و سعی در تشویش اذهان عمومی در مورد این انتخابات را دارند. کنترل تلویزیون را در دست میگیرم و بنا به یک عادت دیرین یکبار دیگر کانالها را رصد میکنم تا به شبکه 3 برسم ،همان شبکه ای که بنا به رسالت رسانه ای خویش باید برای شرکت هرچه بیشتر جوانان( که مخاطبین اصلی این شبکه هستند) به شرکت در این وظیفه مهم عمل کند، در حال پخش برنامه ای است که هیچ ارتباطی به انتخابات ندارد.

یک برنامه صرفا مفرح که وظیفه اش شادی سازی! میباشد که با نام خنده بازار این روزها به روی آنتن میرود. آیتمی که در حال پخش است مربوط به یک فروشگاه میباشد که حول محور چند مانکن و رگال که برای نمایش کلاه گیس ، عینک و ... استفاده می شوند ، می گذرد و با تغییر نوع کلاه و کلاه گیس لحن بیان این اجسام! نیز تغییر می یابد. متصدی فروشگاه گویا یک خانم است که تماشاگر فقط نیم تنه پایینی و دستهای او را دیده و صدایش را می شنود. هر زمان که خانم فروشنده از کادر خارج میشود صورتکها شروع به صحبت با یکدیگر مینمایند اما با حضور مجدد آن خانم دوباره ماهیت اشیائی خود را یافته و سکوت اختیار میکنند. در این آیتم آن خانم فروشنده که بر دستانش دستکش سفیدی دارد ،هراز چندگاهی کلاه گیس صورتکها را عوض میکند و آنچه در این تغییر ظاهر عیان است برخورد بدنی دست های آن خانم و سر و صورت صورتکها است که در اصل مردانی بازیگر میباشند و کارگردان در این آیتم وجود دستکش را مجوزی برای لمس اندام طرفین ( خانم فروشنده با دستهایش کلاه گیس شخصیتها را تعویض کرده و گاهی به علت ثابت نشدن کلاه گیس بر روی سر بازیگر، مجبور میشود صورت شخصیت ها را نیز لمس کند ) قرارداده است. هر چند شاید این موضوع بخاطر عدم تماس پوستی ، مشکل شرعی نداشته باشد! لیکن بنوعی اهانت به ارزشها و به زبانی ضد هنجار میباشد . در مورد این آیتم حرفها بسیار است اما فقط به دو نکته اشاره میکنم که دومی هم تغییر لحن صورتکها میباشد و صورتکی که به خوبی همچون یک ادیب و دانشمند ، سخنوری میکند به یکباره با تغییر مثلا عینک، لحن یک مرد بی سواد و یا حتی زنانه را پیدا میکند. آیا در دنیای حقیقی هم واقعا اینگونه است و معیار ادب و دانش افراد آرایش ظاهرشان است!؟ 

 دومین آیتمی که پخش میشود مربوط به تعدادی شخصیت است که در یک صف ایستاده اند. وقتی دیالوگها آغاز میشود متوجه میگردیم اینان در مقابل یک اداره مربوط به مالیات ایستاده اند تا مالیات شغلی خود را پرداخت کنند. همان مالیاتی که دولت را در امر پیشرفت یاری میکند و ظاهرا هر ایرانی متعهد ، خود را ملزم به پرداخت آن می داند. اما گویی افراد حاضر در صحنه جزو ایرانیان متعهد نیستند ! چرا که ابتدا تماما شعارهایی در باب لزوم پرداخت مالیات سر میدهند اما همین که در بین آنها فردی با عنوان حلال مشکل در جهت عدم پرداخت مالیات سر می رسد و از روشهای دور زدن! دولت برای فرار از مالیات سخن میگوید، همه دعوتش را لبیک گفته و صف را ترک میکنند! یعنی در عالم واقع هم اینگونه است و در ایران هیچ فردی حاضر به پرداخت مالیات نیست و همه به روش های فرار از مالیات و دور زدن قانون پناه میبرند!؟

آیتم سوم یا بهتر بگویم اپیزود سوم ( چرا که تمام این آیتم ها بنوعی به یکدیگر ارتباط داشته و هرچند داستان و فضای متفاوت و بی ربط داشته اتد اما هدف تمامی این آیتم ها حول محور قانون گریزی و بی فرهنگی ایرانیان می چرخد) پارک علت نامگذاری شده و هجونامه ای برای برنامه پارک ملت شبکه 1 است.ابتدا شاهد چند نفر با گریم متفاوت هستیم که دور یک میز نشسته اند و مجری آنان را با عنوان هنرمندان مردمی ایران معرفی میکند و پس از آن هریک با لهجه یک قوم ایرانی همچون کرد ، ترک ، عرب و .. خود را معرفی میکنند. از تمسخر گویش ها که بگذریم اهانت بعدی این است که این هم میهنان! فرهنگ محلی و فولکلور خود را نمی شناسند در حالیکه مجری به تمامی این فرهنگ احاطه دارد و جالب اینجاست وقتی در مورد یک مجسمه باستانی یکی از این اقوام سوال میکند، فرد مورد نظر جواب میدهد سالها پیش مردم مجسمه را تکه تکه کرده و دزدیدند! و اوج این اهانت وقتی است که مجری به نزد زنانی میرود که ظاهرا در حال بافت قالی هستند اما متوجه میشود آن زنان ایلیاتی!، قالی بافی بلد نیستند و در عوض در کمال وقاحت از آرایش و ... خود سخن میگویند. لازم به ذکر است شخصیتها به بدترین وجه و در کمال بی ادبی میوه های روی میز را خورده و هیچ بویی از ادب و نزاکت نبرده اند.

حال تجسم کنید شما یک خارجی هستید یا یک ایرانی هستید که سالها از وطن دور بوده اید و برای اولین بار شاهد نمایش این برنامه میباشید. واقعا پس از دیدن این خنده بازار در مورد ایرانیان چه تفکری خواهید داشت!؟ .. براستی خنداندن و ایجاد نشاط به قیمت نمایش بی فرهنگی ، قانون گرزی، دزدی و بی ادبی یک ملت ، کمی بی انصافی نیست!؟



  دیدگاه:()
نوشته شده در تاریخ   دوشنبه 90 اسفند 15   در ساعت 8:54 صبح   بدست نصیر ناصرنیا



 
________________
______
__
 
بازدید امروز : [14] ، دیروز: [47] ، کل بازدیدها:[477999]

استفـاده از مطالب این وبـلاگـ، در وبگاه های دیگر، با ذکر منبـع و البتـه حفظ امـانت، بلامانع می باشد.