سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
محمد فیاضی - بر و بچه های ارزشی







   1   2   3      >

یک: «لباس خوشگل بپوش! خوش‌تیپ باش!» (1)
دو:
«من با مُد خیلی موافقم، جزو آدم‏هایی هستم که به مُد گرایش دارم، اما مُدی که از داخل جوشیده باشد.
چون مُد یعنی ابتکار و نوآوری نه چیزی که از بیرون بیاید، مُد آرایش مو و لباس و حرف زدن ما، همه‌اش دارد از بیرون می‌آید، این اصلا خوب نیست.» (2)
___________________


لباس مردم یه کشور، پیشانی تمدّن و فرهنگ‌شونه! لباس یه آدم، ویترین شخصیت و باورهاشه!
حالا لایف‌استال دینی-ملّی پیش‌کش‌مون، ولی خیلی بد است که وقتی به ما بگویند فلان پسر یا فلان دختر، شیک می‌پوشد، تصویری که توی ذهن‌مان شکل می‌گیرد، تصویر یک استایل اروپایی یا حداکثر آسیای شرقی است!
پسری که دلش می‌خواهد به هنجارهای دینی و فرهنگی ملتزم باشد و در عین حال ظاهر شیکی داشته باشد، لباس رسمی یا اسپرت مناسب پیدا نمی‌کند.
دختری که دوست دارد پوششش، پوشش دینی و در عین حال زیبا و شیک باشد، گزینه‌های مناسب و متنوعی برای انتخاب ندارد.
به طرح سامان‌دهی مد و لباس هم که نمی‌شود امید بست! همان طرحی که دولت و مجلس با همایش و سخنرانی و گپ و گفت و چای و شیرینی توانستند ملاجش را به نحو احسن بکوبانند به طاق!! خدا قبول کنه ایشالا!!
کار، فقط کار NGOها و لجنه‌های دانشجوییه! چون بین این گروه‌ها، هم دغدغه و حساسیت به وفور یافت می‌شود و هم علاقه و خلاقیت! فقط کافی است ترس و تردید و روزمرگی‌شان را بگذارند کنار...


__________________
پ.ن اول:
1)
این رو حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمودن! : «البس و تجمّل»
2) این رو هم امام خامنه‌ای فرمودن!
پ.ن دوم: پُر واضح است که مراد از زیبا بودن حجاب خانم‌ها، جذاب بودن یا چشم‌گیر بودن یا جلوه‌گرانه بودن نیست. تعریف مشخصی از زیبایی در این مورد ندارم ولی این رو می‌تونم بگم که حجاب زیبا یعنی پوششی که شلخته و بد دوخت نیست و در عین حال،
اجزائش (طرح، دوخت، رنگ) هارمونیک هستند.



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    طلبه سرباز امام زمان شهریه طلبگی زندگی طلبگی برکت تبلیغ وام قرض الحسنه توکل به خدامثل هر روز می‌روم سر کلاس، ولی این بار، زودتر از روزهای قبل.
    هنوز رفقا نیامده‌اند، فقط همان طلبه‌ی شیرازی خوش‌لهجه‌ی محجوب و کم‌حرف نشسته است گوشه‌ی کلاس و به کتاب روبرویش زل زده.
    نمی‌دانم به چی، ولی دارد عمییییییق فکر می‌کند، چون اصلا متوجه ورود من نمی‌شود!
    می‌نشینم و با گوشیم خودم را مشغول می‌کنم. چند لحظه سکوت و بعد...
    کاملا بدون مقدمه، سرش را بالا می‌آورد و شروع می‌کند به حرف زدن و من کمی تعجب می‌کنم که چطور این طلبه‌ی کم حرف محجوب، خودش سر حرف را باز کرده امروز!
    شروع می‌کند به حرف زدن، از ضیق معیشت می‌گوید و تنگ‌دستی!
    از قسط‌هایی که به تاخیر می‌افتند و از قرض‌هایی که چاله‌ها و چاه‌های زندگی را پر نمی‌کنند!
    از شغل دومی که برای خودش دست و پا کرده و بیشتر از اینکه دست‌گیر باشد، دست‌و‌پاگیر است!
    از دو سالی که برای خودش و همسرش هییییچ نتوانسته بخرد و فقط گاه و بیگاه برای دخترکش، چیزکی، لباسی، اسباب‎بازی یا... خریده!
    از صد و شست هزار تومان شهریه‌ای که تمام درآمد ماهانه‌اش است و صد هزار تومانش می‌رود برای اجاره‌ی خانه و چهل هزار تومانی که برای این قسط و سی هزار تومان برای آن قسط و بعد دخل و خرج و حساب و کتابی که فقط خدا می‌تواند ازش سر دربیاورد که پس چطور دارد می‌چرخد چرخ این زندگی؟!
    می‌گوید و می‌گوید و در درددل‌هایش، غرور و عزت نفس موج می‌زند!
    می‌گوید و می‌گوید و من فقط نگاهش می‌کنم... بدون اینکه حرفی بزنم یا حتی سرم را به تایید تکان بدهم... فقط نگاهش می‌کنم!
    نمی‌توانم لبخند بزنم، نه که نخواهم!
    نمی‌توانم تاییدش کنم و چطور می‌توانم سرم را به نشانه‌ی تایید تکان بدهم وقتی که نمی‌توانم تصور کنم جای او باشم و کم نیاورم!
    جای او باشم و با وجود فشاری آنچنان کمرشکن و مردافکن، همچنان همّت کنم برای حضور پای درس استاد و شوق داشته باشم برای دستگیری فکری و معنوی از بندگان خدا!
    جای او باشم و انگیزه و حال و حوصله و دل و دماغ و این چیزهایم هنوز سر جای خودش باشد!
    و من مانده‌ام این لبخند که از روزی که دیدمش، بر گوشه‌ی لبهایش نشسته، از کجا می‌آید پس!




  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]

    حوزه علمیه طلبه روحانی لباس روحانیت عبا عمامه آیت الله استاد درس اخلاق خاطرات طلبگی حجره دوران دانشجویی دوران طلبگی فیضیه صرف و نحو کتاب آدم بزرگ دعای عرفه سیدالشهداء جور استاد به ز مهر پدر سینما فیلم یادش به خیر...
    سال های اول طلبگی مان...
    کلاس های درس و اشتیاقی که به جان مان می دوانید و درس های اخلاق و نَفَس پاک استاد فرزانه ای که در کام ِ کال ِ ما بچه طلبه ها، نور و معنویت می ریخت.


     چه شبهای بلند و زمستانی که با هم حجره ای ها، تا دو و سه ی نیمه شب به مباحثه های علمی_فرهنگی_سیاسی_غیره و کل کل های جوانانه می گذشت!
    و هر از چند گاهی شیطنت های نوجوانانه ای که گل می کرد و گرد و خاک هایی که از همدیگر می تکاندنیم  و طبعاً از نگاه دیگران، بعید می آمد از ما طلبه های به ظاهر موقّر و مظلوم!!
    و صدای بوووم و بااااام و بولّومممم که از "حجره ی 15" بلند می شد و همسایه ها و طبقه پایینی ها را شاکی می کرد...


     تفریح آخر ِ هفته هایمان، این بود که با چن تا از رفقا برویم گشتی توی شهر بزنیم.
    یکی از هیجان های این گشت زنی ها، سر زدن به چند کتاب فروشی شیک و بزرگ بود با فروشندگانی اهل مطالعه و اهل نظر...
    وای که چه لذتی داشت بین قفسه های پُر شده از انبوه کتاب های تازه منتشر شده، قدم بزنی و هر کدام را که عشقت کشید، از قفسه بیرون بکشی. اول بَرَش گردانی و ببینی پشت جلدش توضیحی در مورد کتاب نوشته اند یا نه؟
    بعد هم بازش کنی و فهرستش را مرور کنی و چند جایش را باز کنی و بخوانی که ببینی اصلا عشقت می کشد بخوانی اش؟
    بعد صفحه ی مشخصات را بعد هم قیمتش را؛ بعدش همه ی اینها اگر باب طبعت بود، کتاب را بگیری و بالا و پایینش کنی که پارگی یا تاشدگی و اثر ضربه رویش نباشد!
    این می شد که صبح تا ظهر توی یک کتاب فروشی می گذشت و بعد با چهار_پنج کتاب زیر بغل، می زدی بیرون تا... هفته ی بعد!


     گاه گاهی هم که از فیلم خوبی سراغ می گرفتی، بروبچز را به خط می کردی که "بلن شید بریم سینما؛ اون فیلمه رو باید حتما بریم ببنیم"!
    البته شما یادتون نمیاد! اون قدیما مثل الان نبود که هر هفته یه فیلم بسازن و بذارن روی شونه تخم مرغ، توی سوپرمارکتا!


     بعضی شب ها هم که از درس و بحث و مباحثه و کلاس و حضور و غیاب، ملول می شدیم، ساعت «مطالعه ی اجباری» را می پیچاندیم و پاورچین پاورچین، حیاط مدرسه را طی می کردیم و مستقیم می رفتیم کبابی «...» و بعد هم شب بود و طلبه های جوانی که قدم می زدند در خیابان های خلوت شهر... رها... آزاد... بی غم... با یک دنیا امید و یک کران، افق های کشف نشده...
    وای، وای، وای!


     اینها همه، یادم آمد با دیدن استاد فرزانه ای که شش سال تمام، آنجا برای مان پدری کرد... و من چند روز قبل، بعد از چندین سال دیدم شان!... "دیدار" که نه! "زیارت" شان کردم.
    هنوز همان بود...
    با همان ابهت و شکوه همیشگی، با همان جدیت و گاه عصبانیت!
    با همان تکیه کلام ها و عادت های مخصوص خودش!
    با همان شوخ طبعی های شیرین و خنده هایی که غم، از دلت می برد...
    با همان مهر پدرانه و جور استادانه که نصیحت مان می کرد و "پسرجان" خطاب مان می کرد!
    با همان فروتنی و زلالی و اخلاصی که هرگز تکرارش را در کسی ندیدم...
    با همان صدای محزونش که برای مان "عرفه"ی سیدالشهداء می خواند، کنار تربت پسر شهیدش.
    با همان شوری که در صدایش موج می زد وقتی لحظات ناب تاریخ را از لابلای صفحات متروک و گم شده ی کتاب های تاریخ بیرون می کشید و برای مان می خواند...
    با همان دعاهای جذاب و شنیدنیش در پایان زیارت عاشورا و دعای توسل...
    یادش به خیر...


     حالا آن بچه طلبه ها، آدم بزرگ هایی شده اند که گاهی حسرت آن سبکباری و رهایی را می خورند...


     



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    تلوزیون کودک خانواده و تلوزیون تبیلغات تلوزیونی پیام های بازرگانی مهندس ضرغامی رسانه ملی نقد تلوزیون تاثیر تلوزیون شیطان پرستی گزارش خرافات خرافه گرایی سریال ماه رمضان خانم مجری شبکه تهران اخبار«فروش گسترده ی علائم شیطان پرستی و مجسمه های بودا در فروشگاه ها؛ ترویج خرافه گرایی و فرهنگ غرب در میان جوانان»
    این، تیتر گزارشی است که در یکی از بخش های خبری رسانه ی ملی، تهیه و پخش شد.
    اضافه کنید به این تیتر، افکت صدای هیجان زده ی خانم مجری را که با تاکید، تیتر را می خواند: «... ترررویییج خرافه گرایی و فرهننننگ غررررب...»


     هان ای فرزند! آخرالزمان که می گویند همین است ها!!
    رسانه ی ملی که خود، در مورد هنجارشکنی و هنجارسازی های ضد فرهنگی، متهم و مورد نقد است، در روشنای روز، چراغی بی فتیله و بی روغن بر دست گرفته و در فروشگاه های شهر دنبال اثر انگشت ازمابهتران می گردد!
    این موقع هاست که آدم تکلیفش را با خودش نمی فهمد: نمی داند باید بخندد؟ باید بی خیال شود؟ باید عصبانی شود؟ باید گلدان را به سمت تلویزیون پرت کند؟ باید زنگ بزند روابط عمومی سیما و از برنامه ی خوبشان تشکر کند و بگوید "وختش را بیشتر کنین فقط"!
    وقتش را بیشتر بکنند که چه بشود؟ که انوع و اقسام پوشک فلان و بهمان را بکوبانند توی صورت تو! بعد بگویند: هی! می دونی فلان اپراتور تلفن همراه، توی جابلقا و جابلسا هم آنتن میده؟ جلّ الخالق!!
    و بعد یه کمی وقتش را بیشترتر کنند و از خودشان تجلیل کنند که دستمان درد نکند که فلان سریال رو توی ماه مبارک پخش کردیم و مقادیر معتنی بهی به اخلاق و تقوی و معرفت مردم اضاف نمودیم!! بابا! ما دیگه کی هستیم! بابا! ما دیگه کی هستیم...


     نشان دادن چهارتا علامت شیطان پرستی و زلم زیمبوهای خرافه گرایی، به جای ارائه ی آیتم های عمیق و محققانه در این مورد، به یکی از این چهار دلیل می تواند باشد:
    یک: مخاطب، ساده لوح است!
    دو: برنامه ساز، ساده لوح است!
    سه: شیطان پرست ها و خرافاتی ها ساده لوح هستند!
    چهار: همه مون ساده لوح هستیم، دور هم می گیم و می خندیم!


     پ.ن: اونقدر در مورد نقد برنامه های تلویزیون، گفتم و نوشتم و خوندم و شنیدم که شخصاً از گفتن و نوشتن و خوندن و شنیدن عبارت "نقد برنامه های تلویزیون" کهیر می زنم! یه حسی شبیه مورمور شدن...
    اگه باعث شدم این حس به شمام منتقل بشه، معذرت!!




  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    خانم دکتر... مشغول صحبت در مورد بحث «زن از دیدگاه اسلام» هستند.
    آقای مجری که شب های قبل با خانم های همکارش جلوی دوربین پسرخاله می شد و دل می داد و قلوه می گرفت و می گفت و می خندید، امشب امّا، دستهایش را روی زانوهایش گذاشته و سرش را تا آنجا که مهره های گردنش اجازه می دهد، روی سینه اش خم کرده و از زمین جلوی پایش چشم بر نمیدارد!!
    بیننده بخت برگشته، میان حیای اغراق آمیز امشبِ آقای مجری و بین کلوزآپ های خانم کارشناس، دچار سرگیجه است!
    خب عزیز دل من! جناب آقای/سرکار خانم برنامه ساز!
    اگر مجری، آدم خوبه ی امشب است، چرا شبهای قبل و بعد، در مواجهه با خانم های همکارش، بعله؟
    و اگر قرار است ما از چشم پاکی آقای مجری متنبّه بشویم و یاد بگیریم که به نامحرم نیگا (!) نکنیم، خب پس حکایت این کلــــــــــــــــــــــــــــــــوزآپ هایی که تصویر بردار از چهره خانم کارشناس می گیرد چیست؟
    نه به سر به زیری امشب آقای مجری نقد دارم و نه به سر به هوایی دیگر شبهایش و نه به کلوزآپهای تصویر بردار!
    فعلا فقط در حیرتم که این چندگانگی ارزشی در رسانه ملی رو چطوری توی ذهنم سامان بدم؟؟


    امشب این سر به زیری و خمودی مجری بــــــــــــــــد کلافه ام کرده!
    اصولاً از سر و روی برنامه های مناسبتی سیما، در مقایسه با برنامه های روتین، خمودی و دپرسی می بارد!!
    انگار یک قانون نانوشته وجود دارد که برنامه های مذهبی باید از آیتم های شادی زا و هیجان آفرین و نشاط آور، تهی باشد!
    مجری و کارشناس عین استاد و شاگرد بنشینند روبروی هم و پرسش و پاسخ برگزار کنند.
    گاهی هم البته، مجری با لبخند ژکوند، بینندگان محترم رو به دیدن یک «گذر دیداری» دعوت کند.
    این می شود که آقای مجری بذله گو و پرهیجان و بانشاط هر شب ما، می شود یک غریبه ی ساکت اخموی سر به زیر که دیگر بینندگان محترم را به دیدن «گذر دیداری» هم دعوت نمیکند!!


    چادری های سیما، یا پیرزنند، یا زندانی اند، یا بدبخت و بیچاره.
    آدم حسابی های چادری و مذهبی هم آنقدر دیسیپلین دارند که هرجا که باشند فضا را سنگین و جدّی و خشک می کنند: چه توی سریال باشند و چه توی برنامه کارشناسی !
    حالا اینقدر کارشناس بیاورید که بعله! اسلام دین زندگی و پویندگی است... خب نمی شود عزیز دل من! نمی شود جناب آقای/سرکار خانم برنامه ساز!
    بیننده محترم شما دارد میان یک بام و دو هوای شما، هروله می کند...
    دست از سر کچل این بنده ی خدا نمی خواهید بردارید؟ گناه دارد به خدا!!




  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    سرنوشت : اول این خبر و این خبر را بخوانید عزاداری سیدالشهداء


     


    گمان من اینست که در حوزه آیین ستایشگری اهل بیت ، کار ، به بخش نامه و بروکراسی های معمول اداری ، راست نمی شود !
    من البته با تعبیر « دستگاه امام حسین » که بعضی به کار می برند موافق نیستم !
    ما در دین ، اگر هم دستگاهی داشته باشیم ، یکی بیشتر نداریم و آن هم دستگاه خداست !
    و اهل بیت مدخل و مسیری هستند برای ورود به این دم و دستگاه !!


     بی شک در آیین مدّاحی و ستایشگری اهل بیت ، آسیب ها و آفت هایی رسوخ پیدا کرده و این ، ناشی از اینست که بعضی متدیّنین و زُعَمای هیئات ، گمان کرده اند هر چیز که بر رونق دستگاه ! امام حسین ، بیفزاید ، مجاز و مطلوب است !
    در واقع تمام این آفات و آسیب ها ، از اینجا ناشی شده که این حوزه را از سایر حوزه های دین ( مثلا فقه و اخلاق ) جدا پنداشته
    اند !
    در حالیکه دین ، به مثابه یک نظام اندیشگی ، یک شبکه درهم تنیده و منسجم است !
    قرآن ، در جایگاه مهم ترین منبع معارف دینی ، سرشار است از عتاب و توبیخ کسانی که دین را پاره پاره کرده و بصورت نقشی بی یال و سر و اشکم در
    آورده اند !


     من در کمال شجاعت و شهامت پوزخنداعتراف میکنم ، محافظه کاری باعث می شود در برشمردن آفت ها و آسیبهای عزاداری امام حسین علیه السلام ، تعلّل و خودنگه داری کنم .
    البته این تعلّل و تردید ، دلایل دیگری هم دارد . مثلاً شاید بعضی از چیزهایی که می گویم در مظانّ این اتّهام باشد که ناشی از سلیقه و پسند
    شخصی خودم است ( هرچند خودم معتقدم که نیست )
    اما از این یکی نمی توانم بگذرم .


     من نمی فهمم چرا باید در مجلس وزین و محترمی که به نام سید الشهداء برپا شده کارهای جلف و سبکی مثل همین برهنه شدن انجام بدهیم ؟
    البته آنقدرها هم بی دین و کافر نیستم که این چیزها را نفهمم . حتی گاهی پیش آمده که سینه هم زده ام و یکی دو قطره اشک هم از چشمانم در آمده !! ولی
    خب نمی فهمم این جور کارها یعنی چه ؟
    چرا باید سیمای مجلس امام حسین را ( العیاذ بالله ) مانند حمام های عمومی قدیمی کنیم ؟
    من خوش ندارم این صحنه ها رو تصویر کنم و احتمالاً همه به نوعی تجربه اش کرده اید ، ولی چرا کسی که آمده در مجلس عزای امام خوبی ها و زیبایی ها ، دلی به نسیم محبت ایشان بسپارد و
    استخوانی سبک کند ، باید منظره زننده بدن های برهنه و بوی تند عرق دیگران را تحمّل کند ؟


     جای تعجّب و تأمّل است که مدّاحان بزرگوار ، که در این دستگاه ! آبرویی یافته اند ، این نقدهای خیرخواهانه و آسیب شناسی های دلسوزانه را بر نمی تابند و به جای اینکه در صف اول این روشن گری ها باشند ، بر این نقادی ها ، عتاب و خطاب میکنند که واحسیناه و وازینباه !


     آقایان که مدّعی اند در مجلس عزای اهل بیت ، امام زمان حاضر می شود ، ( که ادعای به حقّی هم هست ) چرا حرمت حضور و نگاه امام زمان را نگه نمی دارند ؟
    آیا در محضر امام زمان ، آدم برهنه می شود و فضای مبارک حضور حضرت ایشان را به بوی تند عرق و صحنه های لایوصَف می آلاید ؟؟
    چرا این آقایان در مراسمهایی که در حضور رهبر انقلاب برگزار می شود ، گوشزد می کنند که کسی برهنه نشود و کف نزند و ... ؟
    خب وقتی باید مراعات حضور رهبر را کرد ، چرا از مراعات حضور امام زمان طفره می رویم ؟!


     چه کسی است که مدّعی شود ، عمق مصیبت اهل بیت را بیشتر از عالمان و عارفان مهذّب دریافته است ؟
    کدام عالم و عارف را سراغ دارید که اینچنین عزاداری کند ؟
    در حضور جمع ، برهنه شود و بالا و پایین بپرد !!


     حقیقت عزاداری اهل بیت ، دو چیز است :
    اول : محزون بودن
    دوم : نمایش این حزن !
    منظورم از نمایش حزن ، رفتارهای شکلی است که برای برپایی عزاداری انجام می دهیم . مثل روضه خواندن ، سینه زدن ، زنجیر زدن و متاسفانه گاهی
    ، برهنه شدن و قمه زدن !!
    من حق ندارم در مورد حزن قلبی این عزیزان قضاوتی بکنم . هیچ کس حق ندارد !
    اما در مورد چگونگی نمایش این حزن حتماً ملاحظاتی وجود دارد .
    بی سلیقگی و کج سلیقگی در نمایش حزن و اندوه در عزای اهل بیت ، باعث می شود در بعضی افراد دلزدگی و دافعه ایجاد شود.
    و این اصلاً خوب نیست !
    تازه ملاحظات بین المللی را در نظر نگرفتم !! متوجّهید که ؟


     پ.ن : دلم لک زده است برای محرّم هایی که در روستای آباء و اجدادیمان ، در کنار پیرمردها و مردهای روستا ، عزاداری می کردیم .
    چقدر خالصانه و ساده و بی پیرایه ، عزاداری می کردند ...
    حالا اکثر آن پیرمردها از دنیا رفته اند و آن فضای سنتی و نوستالژیک را سالهاست تجربه
    نکرده ام ...
    زینب مضطرم ! الوداع ! الوداع    مهربان خواهرم ! الوداع ! الوداع ! ...
    دلم لک زده است ...



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]


    زهرمار ... کوفت ... مرتیکه الدنگ عوضی ...              خوش نشین ها
    نکبت ... خاک بر سر ... بی شعور ... مرض بگیری ... خفه شو ...
    احمق ... برو گمشو ...


    نه ! اشتباه نکرده اید ! مخاطب این ناسزاها شما هستید . خودِ خودتان ! ... هر شب ، شبکه 3 مجموعه خوش نشینان !



    شخصیتی که به عنوان شخصیت محبوب و طنّاز سریال شناخته می شود ، به کوچک ترین بهانه ای ، پسرش و هر که دم دستش باشد را ، آماج فحش و نفرین و ناسزا می کند !
    متاسفم که فیلمساز ، به پتانسیل منفی موجود در این بازیگر ( یعنی همین بد دهانی کردن ) ، به چشم سوژه ای برای جذب مخاطب نگاه می کند !
    متاسفم که بعضی ها فکر میکنند باید به ناسزاگویی و بد دهانی و هرزه زبانی خندید !!
    و بسیار متاسف ترم که بعضی ها به ناسزاگویی و بد دهانی و هرزه زبانی می خندند !!


    البته وقتی که هنرمند ، تلقی اش از مقوله « طنز » ، چیزی در مایه های هجو باشد ، نتیجه همین خواهد شد !
    وقتی موقعیت های +18 و دیالوگهای غیرمودبانه و هرزه زبانی را به اسم ، کُمدی به خورد مخاطب می دهند ، آرام آرام
    ذائقه مخاطب تغییر شکل داده و مجال ارائه کارهای فاخر در این زمینه ، ضیق می شود .


    بد دهانی و ناسزاگویی ، یک ناهنجاری و رذیله اخلاقی است !
    ای کاش رویکرد فیلمساز نسبت به این ناهنجاری ، نقادانه بود .
    اما اتفاقی که می افتد اینست که ما با این ناهنجاری ، بعنوان سوژه خنده مواجه می شویم و به آن می خندیم !!
    در نهایت نه تنها از این ناهنجاری ها مشمئز نمی شویم بلکه این ناهنجاری های اخلاقی عادی سازی و بی اثر شده و صاحبان آنها در قامت شخصیت های دوست داشتنی به ما غالب می شوند !
    آخر سریال هم که هپی اند است و آدرس غلطی که بدست مخاطب می ماند!
    و این نکته آنجا پر اهمیت می شود که در میان مخاطبان ، گروه سنی کودک و نوجوان را ببینیم که مشتاقانه به تماشای این سریالهای طنز می نشینند . و ذهن این گروه سنی را کجا قدرت آن است که تناقض ( حرف بد نزن ) را با هرزه زبانی های شخصیت های سریال ، تحلیل کند ؟ و آیا می پذیرد از ما که به او بگوییم نباید به کسی فحش بدهی یا حرف بد بزنی  ؟
    آخر چرا نباید فحش بدهد یا حرف بد بزند ؟ این چیزها که خیلی دوست داشتنی اند و باعث خندیدن و خنداندن همه می شوند !


    و در آخر سوال اینجاست که مجموعه خوش نشین ها قرار است در کجا ، خوش بنشیند ؟
    بر دلهای مخاطبان ؟


    پ.ن : بابت عبارات مذکور در آغاز پست از خوانندگان ، عذر می خواهم !



  • کلمات ارزشی:

  • نویسنده ی ارزشی:محمد فیاضی::نظرات ارزشی [ ارزشی]
       1   2   3      >
    خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید