سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
آدمی که شهوت قدرت وجودش را گرفته پیرو خط امام است؟2 - بر و بچه های ارزشی








ادامه قسمت اول...

در سال 56 که انقلاب اوج گرفت و فریاد ملت ایران طنین انداز شد، دیدند که دیگر نمی توانند امام را نادیده بگیرند و مجبور شدند اسم امام را بیاورند. امام از آن روز تا روزی که انقلاب پیروز شد و تا روزی که امام چشم از جهان فروبست تا به امروز این طور نبود که رادیوهای بیگانه و رژیم های وابسته به استکبار جهانی و ابرقدرت ها، در جهت صدا و پیام امام حرفی بزنند. اولا تا زمانی که شاه برسر قدرت بود حرف های شاه را تکرار می کردند: دولت ایران می گوید این ها مرتجعینی هستند که می خواهند کشور را به عقب ببرند، این ها اگر پیروز شوند زنان باردار را اعدام می کنند، از آزادی زن ها جلوگیری میکنند، زنان را از درس خواندن باز می دارند؛ شما اگر صحیفه ی امام را مطالعه کنید می بینید که امام به این سوال ها پاسخ داده اند و مثلا گفته اند که طلب العلم فریضه علی مسلم و مسلمه. همچنین می گفتند که اینها می خواهند اقلیت های مذهبی را اعم از مسیحی، کلیمی، زدتشتی را سرکوب کنند.


حال امروز که این آقایان با این رسانه ها هم صدا می شوند و این رسانه ها از این افراد حمایت می کنند و حتی راهنمایی می کنند؛ منافقینی که نامه ی فدایت شوم برای آن ها می نویسند آیا منافقین و سلطنت طلب ها طرفدار خط امام شده اند و یا این افراد از خط امام خارج شده اند که مورد ستایش دشمنان اسلام قرارگرفتند. آیا منافقینی که قاتلین علما و شهدای ما از جمله شهید بهشتی و مطهری و شهدای محراب هستند آیا امروز طرفدار این آقایان هستند و یا این آقایان از خط امام منحرف شدند؟ جالب این جاست که نه تنها از این ها حمایت می کنند بلکه خط می دهند و زمینه سازی می کنند. در خط امام و در راه امام امکان ندارد که اشتراکی با دشمنان اسلام و استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملی باشد. کسانی که منافع ملت ها را می خواهند و می خواهند ملتها را با ذلت و اسارت بکشند این ها حتی یک لحظه نمی توانند خط امام را تحمل کنند. این ها تمام تلاششان این است که خط امام را از صحنه بیرون کنند تا بتوانند به آسانی بر این کشور مسلط شوند. نکته ای که در این جا حائز اهمیت است این است که اگر توجه کنید می بینید که امام در نجف اشرف غریب بودند و به مدت 15 سال در بایکوت و تحت فشار بودند و از هیچ گونه امکانات رسانه ای برخوردار نبودند. رژیم بعث در سال 1349 بر سر اروند رود با شاه درگیر شد. در حقیقت درگیری بین انگلیس و آمریکا بود. انگلیس می خواست از خلیج بیرون رود و آمریکا می خواست جای او را بگیرد و این درگیری منجر به درگیری بین شاه و صدام شد. ارتش ایران در اروند رود و ارتش عراق در مقابل ایستاد. از مجلس شورای انقلاب هیئتی به حضور امام آمد و گفت که ما با شما هدفی مشترک داریم و ما با شما در راه مبارزه با امپریالیسم همفکریم، و از شما درخواست می کنیم تا با خبرگزاری ها مصاحبه کنید و هر چه می خواهید علیه شاه بگویید. امام فرمود: مبارزه ما با شاه مبارزه اصولی و مردمی است و مبارزات شما مبارزات سیاسی است و ما نمی توانیم با شما هدف مشترک داشته باشیم. و این افراد با عصبانیت از خدمت امام رفتند. نکته این که امام حاظر نشد حتی برای لحظه ای با دشمنش همصدا شوند. این قضیه مرا به یاد امام علی(ع) میاندازد؛ ابوسفیان که یکی از دشمنان اسلام بود خدمت علی(ع) آمد و گفت من با تو بیعت می کنم و قول می دهم که مدینه را پر از جمعتی کنم که به طرفداری از تو آماده باشند. حضرت فرمود که به بیعت تو نیازی ندارم. حضرت فهمید که او با فتنه می خواهد جامعه ی اسلامی را به آتش بکشاند و فتنه و تفرقه درست کند. کسانی که امروز دم از علی(ع) می زنند با فرض این که حق آن ها ضایع شده باشد و فرض کنیم در انتخابات تقلب شده باشد وظیفه ی اسلامی چیست و پیروان علی چه وظیفه ای داشتند؟ آیا باید مملکت را به فتنه بکشند و یا بگویند که ما از حق خود می گذریم و آرامش را حفظ می کنیم تا این کشور از فتنه و آشوب مصون بماند و دشمن نتواند از آن سواستفاده کند؛ نه این که خوشحال باشند که منافقین و سلطنت طلب ها و رژیم صهیونیستی و تمام دشمنان اسلام به پشتیبانی از این ها برخواستند.


وطن خواهی به معنای اتحاد اسلامی از ویژگی های خط امام بود. امام با تمام قدرت به ملتش عشق می ورزید. اصولا کسانی می توانند به مردمشان عشق بورزند که به خدا عشق بورزند. عشق به ملت و مردم منوط به عشق به خداست. کسانی مردمی هستند که خدایی باشند. مسأله وطن خواهی با نژادپرستی با هم متفاوت است. کسانی می توانند به کشورشان خدمت کنند که یکپارچه خدایی شده باشند. حب الوطن من الایمان. یکی از بزرگترین توطئه ی دشمنان ما این بود که سعی کردند وحدت ملت ما را بگیرند. در طول 5 قرن و در طی جنگ های صلیبی نتوانستند بر کشورهای اسلامی مسلط شوند. بررسی کردند و دیدند که کشورهای مسلمان دو ویژگی دارند: ایمان به خدا و اتحاد. و تلاش کردند که این دو حربه را از مسلمان ها بگیرند. در جریان جنگ ایران و روس فتحعلی شاه نماینده ای به نام عسگرخان ارومی به فرانسه برای کمک به ایران در مقابل روس فرستاد. عسگرخان به محض این که وارد فرانسه شد مورد توجه فراماسونری فرانسه قرار گرفت و او را شستشوی مغزی دادند و به طور کلی او را منحرف کردند و وقتی از او خبری نشد، فتحعلی شاه شخص دیگری را به عنوان سفیر به نام ابوالحسن خان ایلچی فرستاد. این فرد هم به سرنوشت عسگر خان دچار شد. پس از چند سال که ایران در جنگ شکست خورد و 17 شهر قفقاز از دست رفت این افراد برگشتند. این افراد سه حرف داشتند: یک این که ما باید از انگشت پا نوک سر فرنگی شویم تا ایران پیشرفت کند. دو این که دین عامل بدبختی و سرافکندگی است و باید کنار گذاشته شود و سه اینکه ما باید وطن پرست شویم تا دشمن را شکست دهیم. این فکر در ایران، عراق، ترکیه گسترش پیدا کرد و باعث شد پان عربیسم، پان ترکیسم و پان ایرانیسم به وجود بیاید و نتیجه آن شد که در جنگ جهانی ابرقدرت هایی که در طول 500 سال نتوانسته بودن بر کشور های اسلامی تسلط پیدا کنند، به سادگی این کشور را اشغال کردند. در بحبوحه ی جنگ انگلستان با دولت عثمانی با تحریک انگلیسی ها حاکم مکه پرچم عروبیت را بلند کرد و گفت: العزه للعرب. به او وعده داده بودند که اگر شما از داخل حرکت کنید و دولت عثمانی را ساقط کنید شما را به عنوان امپراتور دنیای عرب به رسمیت می شناسیم. این شخص از پشت خنجر زد و دولت عثمانی ساقط شد و این فرد هم برکنار شد. اما عرب ها متأسفانه تا به امروز با شعار العزه للعرب روز به روز ذلیل تر و اسیرتر و بدبخت تر می شوند. ایران در طول زمان به خصوص در دوران رضاخان طوری وطن خواهی و وطن پرستی در آن ترویج می شد که اسلام خواهی به طور کلی کنار گذاشته شود. نتیجه ی این دوری از اتحاد اسلامی این شد که اشغال گران در شهریور 1320 این کشور به راحتی اشغال شد. در جریان کاپیتالاسیون در سال 1343 که به تعبیر امام ما را از سگ های آمریکایی هم پست تر کردند که اعتراضات امام باعث تعلیق این حکم شد؛ اما کسانی که دم از پان ایرانیسم و ناسیونالیسم می زدند نفس نکشیدند. نهضت آزادی و جبهه ی ملی و گروه های پان ایرانیسم چه کار کردند؟ آیا اعتراضی کردند؟ امام این ملت را به فطرت اصلی خود بازگرداند. به دوران صدر اسلام بازگرداند و اسلام خواهی را در مردم ما زنده کرد. ملتی که یکپارچه خدایی شد و مسائل قومی و قبیله ای را کنار گذاشت و وحدت اسلامی برایش ایجاد شد توانست با سلاح ایمان و با دست خالی یک نظام 2500 ساله را از قدرت به پایین بکشه. امروز یک از ترفندهایی که دشمن به کار بسته این است که بتواند ما را از این هدف دور کند و سلاح ایمان و اتحاد را از ما بگیرد و با شعار ایران ما را به شرایط گذشته برگرداند. و بتوانند ایران را تجزیه کنند و کردستان و خوزستان و آذربایجان هرکدام به یک طرف بروند. در چنین شرایطی می بینیم که گاهی شعارهایی مطرح می شود که در راستای همین امر است: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران. کسانی که این شعارها را می سازند که از روی عمد هست و دستور می گیرند؛ اما عزیزانی که این شعار ها را باور می کنند می دانند قضیه ی غزه و لبنان چیست؟ شاید بعضی ها بر این باورند که قضیه ی غزه و فلسطین برای ما فقط جنبه ی اسلامی و انسانی دارد. فرض کنیم که ما اصلا ما مسلمان نیستیم و به اسلام هم اعتقادی نداریم. فرض کنیم انسان هم نیستیم. اما ادعا می کنیم که ایران را می خواهیم. شما فکر می کنید که صهیونیست ها فقط به خاطر خاک فلسطین به آن منطقه آمدند. صهیونیست ها به خاطر نوع طرز تفکری که دارند قدمی برنمی دارند مگر این که به سودشان باشد. این که میبینید در کشورهای اروپایی مثل همین انگلستان نزدیک به 400 سال یهودی ها را راه نمی دانند و همچنین در کشورهای دیگر مثل فرانسه، آلمان و دیگر کشورها ممنوع الورود هستند به خاطر این است که می دانند یهودی ها مغز اقتصادی دارند و اگر وارد این کشورها شوند اقتصاد این کشورها را قبضه می کنند. وقتی که در خاورمیانه نفت کشف شد و بوی نفت به مشامشان خورد تازه یادشان آمد که فلسطین زمین موعود آن هاست. در جنگ اول جهانی به انگلستان گفتند که اگر شما قول بدهید که اگر در جنگ پیروز شدید فلسطین را به ما می دهید ما به شما کمک می کنیم. انگلیسی ها هم به راحتی قبول کردند زیرا با این کار یهودی ها را از اروپا دور می کردند و هم یهودی ها و مسلمان ها را به جون هم می انداختند. صهیونیست ها به خاطر فلسطین نمایند و به خاطر مناطق نفت خیز آمدند و لذا شعار آن ها از نیل تا فرات بود؛ از مصر تا ایران. اگر تا امروز به این نقشه ی خود دست پیدا نکردند به خاطر این است که هنوز در خاکریز اول مانده اند. اگر یک روز فلسطینی ها شکست بخورند و یا تسلیم شوند و این خاکریز فتح شود مطمئن باشید که صهیونیست ها گام بعدی را خواهند برداشت و برای اشغال سرزمین های نفت خیز جلو خواهند آمد و آن روز ما باید در مرز ایران با صهیونیست ها بجنگیم و حضرت علی (ع) می فرمایند: بدبخت ملتی است که آنقدر بنشیند که دشمن وارد منزلش شود و در داخل منزل خودش با دشمن بجنگد. امروز حمایت از فلسطین حمایت از تمامیت ارضی ایران است. حمایت از مردم لبنان در حقیقت حمایت از مردم ایران است. کسی که شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران را سر می دهد متوجه است که چه می گوید؟ این جانم فدای ایران نیست. شکست غزه، فلسطین و حزب الله لبنان یعنی این که ایران خلع سلاح شود و آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کند. پس این شعار ناشی از آن است که یا فرد متوجه نیست و یا الهام گرفته از صهیونیست هاست و این شعار یک شعار صهیونیستی است. صهیونست ها این شعار را مطرح کردند تا ایرانی ها را از حمایت فلسطینی ها و لبنانی ها باز بدارند تا راحت بتوانند یک روزی ایران را مورد حمله و سرکوب قرار دهند. حمله به عراق و افغانستان هم مقدمه حمله به ایران بود. حتی جنگ 33 روزه ساختن حاشیه امن برای صهیونیست‌ها در صورت حمله به ایران بود. تا نکند موشک‌های حزب الله به تلافی حمله به ایران صهیونیست‌ها را مورد هجوم قرار دهد.


از ویژگی های دیگر حضرت امام دوری از اختلاف بود. امام از آن روزی که نهضت را آغاز کردن تا آن روزی که فوت کردند سعی کردند در اختلاف ها داخل نشوند. شاید یکی از دلایلی که امام را از ترکیه به عراق تبعید کردند این بود که می خواستند امام را در نجف دچار اختلافات داخلی کنند؛ چون می دانستند که در آن جا اندیشه های زیادی وجود دارد. از آن روزی که امام وارد نجف شد، شبنامه های زیادی علیه او منتشر شد. در یک شبنامه به امام نسبت های ناروایی را نسبت داده بودند. دو تن از اساتید نجف که هردو زنده و در ایران هستند این شبنامه را خدمت امام بردند و عرض کردند که یا خودتان از خودتان دفاع کنید و این را تکذیب کنید و یا به ما اجازه بدهید ما از جانب شما این شبنامه را تکذیب کینم. امام فرمود: دیگر مجالی برای دفاع از خود نمانده است، اگر مجالی باشد باید از اسلام دفاع کنیم. چطور می توان باور کرد کسانی که ادعای خط امام را دارند و راه امام را شناخته باشند ولی در جهت فتنه و آشوب حرکت کنند. امام در سال 1358 وضع امروز ما را پیش بینی کردند: من حالا به شما می گویم، سنم اینقدرها نیست و ممکن است قبل از این حرف ها از میان شما بروم، لکن شما یادتان باشد این برنامه ای را که الان دارند برخی از مغرضین می ریزند وجوان های ما را گول می زنند، این برنامه برای این است که آمریکا را بر ما مسلط کنند، همه ی این ها که با شما دشمنند شروع کردند به این که ایران یک مملکت هرج و مرجی است، نظام ندارد این مملکت، مثل حیوانات همه به جان هم ریختند، همه مخالف هم هستند، همه از هم تخلف می کنند، هیچ کس از هیچ کس حرف نمی شنود، یک همچو ملتی محتاج به قیم است، دنیا حکم می کند که ایران محتاج به قیم است، قیم باید برایش تراشید، راه را باز می کنند تا یک قیمی مثل رضاخان یا محمدرضاخان بالاسر ما بیاورند.(7/10/1358)


هنوز یک سالی از پیروزی انقلاب نگذشته که امام هشدار می دهند که اگر شما به این فتنه گری ها ادامه بدهید و به جان هم بیافتید، نیاز به قیم دارید. حالا اون کسی که می‌آید و می گوید که من فلان جا رفتم 100 نفر به نفع من و 10 نفر علیه من بودند و من باز ادامه می دهم؛ این همان کمک به فتنه ای است که امام در سال 58 هشدار آن را داده بودند. تو نه تنها در خط امام نیستی بلکه در خط آمریکا هستی، را را برای آمریکا و رژیم صهیونیستی هموار می کنی، چگونه شما ادعای خط امامی را داری که به این فتنه دامن می زنی. امام در صحیفه می گوید که ممکن است وقتی این قضیه اتفاق می افتد من در بین شما نباشم، اما بدایند که چنین نقشه ای در کار است. خط امام با فتنه گری و اختلاف افکنی منافات دارد. ممکن است این ها بگویند که ما بیاییم و شما به جوان ها بگویید که با ما کاری نداشته باشند. جوان های مملکت را نمی توان دهانشان و دست و پایشان را بست و این خلاف آزادی و دمکراسی است که شما از آن دم می زنید؛ جوان از تو ناراحت و عصبانی است، از توطئه ای که کردی، از خیانتی که کردی، از دروغ هایی که گفتی؛ قهرا این جوان با تو برخورد می کند؛ به تو اعتراض می کند. اما اگر تو واقعا خط امامی هستی فکر کن که داری چه کار می کنی و به نفع چه کسی به صحنه می آیی. خط امام حمایت از حزب الله است، کسانی که خط امام را قبول دارند باید بدانند که امام حزب الله را صاحبان اصلی انقلاب می داند و در راه دفاع از حزب الله به همه توصیه می کند: اینک به تمام متصدیان امور و دستاندرکاران مملکت هشدار می دهم که قدر این جوانان حزب اللهی را بدانید و از آن ها قدر دانی کنید و آن ها را تشویق کنید و در آغوش محبت خود حفظ کنید، این ها بودند که ایران را نجات دادند و از این پس این ها هستند که انقلاب را پاسداری می کنند، همین ها هستند که با صرف هزینه ای کم در ظرف مدت کوتاهی با روشن بینی خاص خویش، کارهای تعجب آوری نمودند که گمان نمی شد در ایران بتوان انجام داد؛ این مغزهای متعد باید تشویق شوند تا شکوفا گرددند، مسئولین صاحبان اصلی انقلاب را با بهانه های بی اساس پس نزنند، تا به جای آنان کسانی که وارثان رژیم گذشته و وابستگان آن ها هستند جایگزین کنند، البته باید از متخصصان متعد و یا لااقل غیرمعاند استفاده شود، لکن نه به قیمت کنار گذاشتن صاحبان اصلی انقلاب که جوانان حزب اللهی هستند؛ چشم ها و گوش ها را باز کنید که دشمنان حیله بازان کارکشته هستند و ممکن است از ساده دلی شما استفاده کنند و مراکز حساس را کم کم به دست گیرند و انقلاب را به سوی غرب یا شرق بکشانند.


امروز کسانی که حزب اللهی ها را آشوب گر می خوانند، حزب اللهی را آدم وحشی می دانند، این ها در خط امامند؟ خط امام دفاع از حزب اللهی هاست.


{بخش پرسش و پاسخ:}


نظر شما در مورد شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین چیست و نسبت آن با خط امام را بفرمایید؟


خط امام شعارش نه شرقی نه غربی است. باید ببینیم منظور کسانی که این شعارها را می دهند چیست. اگر منظورشان این است که شعار مرگ بر آمریکا ندهیم که امام این مسأله را مشخص کرده است: بعضی ها شعار مرگ بر شوروی سر می دهند تا مرگ بر آمریکا فسخ بشه و خطر اصلی فراموش بشه. امام جمله ای در سال 1343 وقتی بر علیه کاپتیلاسیون صبحت کردند، دارند: آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هردو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر، اما امروز سروکار ما با آمریکاست. امروزه هم دشمن اصلی ما امریکاست؛ به عنوان یک کافر حربی که در قران دستور داده شده است که به کافر حربی نزدیک نشوید و با او مبارزه کنید. اگر منظور از مرگ بر آمریکا و مرگ بر روسیه این است که ما دشمن اصلی را، کافر حربی را و کسی که کمر به نابودی اسلام و انقلاب و ایران بسته، کسی که می خواهد بار دیگر ایران را پایگاه خود قرار دهد و ایران را اشغال کند و استقلالی را که پس از چند قرن عاید ما شده است را از بین ببرد، این امر یک خیانت است. این درست است که ابرقدرت ها، چه روس، چه آلمان، چه فرانسه، چه آمریکا، چه چین هیچ کدام به فکر منافع ما نیستند و همه در فکر این هستند که به نحوی بر منافع ایران تسلط پیدا کنند، امام چه شده است که امروز ما باید دشمن اصلی را رها کنیم و مرگ بر روسیه و مرگ بر چین بگوییم؟ لا اقل این است که به عنوان یک دشمن حربی در مقابل ما نیاستاده اند و توطئه ای برعلیه ما ندارند. الان روسیه و چین نگران از این هستند که ایران مجهز به سلاح اتمی شود؛ هم از اسلام می ترسند و هم از این که ایران به حرف دنیا گوش نمی دهد و این برایشان خطرناک است؛ اما با وجود این مجبورند به نحوی با ایران به صورت کج دار و مریض رفتار کنند. این هم دنباله آن شعار صهیونیستی نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران است که مقدمه است تا ایران را اشغال و نابود کنند. در حقیقت می توان گفت این خط یک خط موازی است. یعنی این که ما بیاییم و یک شعاری مطرح کنیم و مردم را از دشمن اصلی منحرف کنیم و مسائل جانبی را بزرگ جلوه دهیم. این که دیدید در روز قدس بر روی شعار مرگ بر اسرائیل خط قرمز کشیدند همین مسأله را دنبال می کردند. جناب رئیس جمهور دموکرات مآب می گوید که مرگ نگویید و ما از مرگ بدمان می آید و ما به دنبال صلح و سازش هستیم.


آیا موسسه تنظیم و نشر امام وظیفه خود را به خوبی انجام داده است؟


من اگر مسئول موسسه تنظیم و نشر آثار امام بودم می دانستم که وظیفه ام چیست. الان این وظیفه به عهده ی شخص دیگری است.


چطور ممکن است کسانی که از ابتدا با امام بودند و از نزدیک نزد امام مبارزه کردند خط امام نباشند؟


این دلیل نیست که چون یار و نزد امام بودند، چون خیلی از کسانی بودند که فرزند پیامبر و امام معصوم بودند و از راه منحرف شدند. نکته ای که هست این است که برخورد با بعضی از نزدیکان و یاران امام ممکن است دو جنبه داشته باشد: یکی این که با کوبیدن این اشخاص می خواهند امام را بکوبند و یا این که نه و آن ها از مسیر امام منحرف شدند. باید بین این دو تفاوت گذاشت.


چرا شما از مجمع روحانیون مبارز خارج شدید؟


بنده اصلا وارد نشده بودم تا خارج شوم. آقای کروبی در طول ایام عید نوروز که بنده شهرستان بودم، اسم ما را بدون اطلاع به عنوان کسانی که بنیانگذار مجمع روحانیون مبارز بود گذاشته بود. ابتدا می خواستم که تکذیب کنم که دو مسأله مانع شد: اول به خاطر رفاقتی که با آقای کروبی داشتم و نمی خواستم آبروی ایشان را ببرم. نکته ی دوم این که وقتی آقای ری شهری با امام ملاقات کردند و امام گفته بودند که دو جناح مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت باید جدا باشند. بنده هیچ گاه عضو نشدم ولی در جلسات آن ها شرکت می کردم و می خواستم ببینم حرفشان چیست، مشکلشان چیست، تفاوت آن ها با دیگر روحانی ها در چیست. در مدتی که با آقایان رفت و آمد داشتم متوجه شدم که جز مسأله ی قدرت چیز دیگری نیست. ما در اسلام یک سیاست داریم و یک سیاست بازی. سیاست در اسلام مقدس است. تدبیر اداره جامعه امری مقدس است. اما سیاست بازی در اسلام محکوم است. فرق امام با دیگران این است که امام سیاستمدار بود ولی سیاست باز نبود. با مردم صداقت داشت. روزی که امام آتش بس را در سال 1367 پذیرفت سیل جمعیت به سوی جبهه ها سرازیر شد. فرماندهان جنگ و جبهه به امام خبر دادند که الان فرصت خوبی است تا به عراق یک حمله ی برق آسا داشته باشیم و زمین را اشغال کنیم تا اگر فردا به پشت میز مذاکره نشستیم اقلا چیزی داشته باشیم. امام فرمودند ما وقتی که آتش بس را پذیرفتیم دیگر حمله نمی کنیم. اما آقایون تا زمانی که امام هست و تا زمانی که در جامعه شعار مرگ بر آمریکا هست به شدت ضد آمریکا باشند، اما وقتی به قدرت رسیدند همه ی شعارها کنار گذاشته می شود. از آقای کروبی وقتی آقای خاتمی به قدرت رسید سوال کردم که چی شد که شما یکدفعه تغییر موضع دادید. گفت که امروز دیگر شعار مرگ بر آمریکا برد ندارد. امام آن چه را به مصلحت کشور و ملت بود آن را انجام می داد، خواه بپذیرند و خواه مخالف باشند. حاج احمد آقا تعریف می کرد زمانی مردم در حسینیه جماران جمع شده بودند و شعار درود بر خمینی سر می دادند، امام رو به حاج احمد آقا می کند و می گوید اگر این مردم شعار مرگ بر خمینی هم سر دهند برای من فرقی نمی کند. آقای اشراقی تعریف می کردند که بنده پیش امام رفتم و گفتم: شنیده ام که می خواهید بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کنید، این کار را نکنید، چون بنی صدر در بین مردم محبوبیت دارد. امام گفت: وظیفه ی من این است که بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کنم حتی اگر شعار مرگ بر خمینی را در سرتاسر کشور به گوش خودم بشنوم. شیخ حسینعلی منتظری یک روزی با دنیا اعلام جنگ می کرد، نهضت های آزادی بخش را تشکیل می داد، با نهضت های آزادی بخش جهان مرواده برقرار می کرد، امروز می گوید کار غلطی بود آن ها کردند و منم همان وقت گفتم!


نظر امام در مورد انجمن حجتیه را چه بود؟


حضرت امام در مورد انجمن حجتیه به شدت نظر منفی داشت. امام یک ویژگی داشت و آن این بود که در مورد هیچ گروه یا فردی به صراحت اظهار نظر نمی کرد. اما پیدا بود که امام مآخدی دارند که از اعتراف این گروه نشان می دهد. به شدت از این گروه احساس خطر می کرد و به شدت نگران این تشکیلات بود. سال 43 که امام از زندان آزاد شدند آقای حلبی رهبر انجمن حجتیه به دیدار امام آمدند؛ وقتی وارد مجلس شد امام یک نگاه تند و تنفر آمیز به او کرد که همه متعجب شدند که چه شده است. امام چیزی نگفت. امام از دو گروه احساس خطر می کرد: یکی باند مهدی هاشمی برادر داماد آقای منتظری بود که بعدا دیدیم که چه جنایاتی را مرتکب شدند و دیگری انجمن حجتیه بود. امام در نطقی هشدار نسبت به انجمن حجتیه دادند و آن ها اعلام کردند که ما انجمن را به امر امام منحل کردیم و دیگر هیچ تشکیلاتی نداریم. اما در همان زمان گزارشی رسید که در همان زمان با نهضت آزادی علی رغم اختلافات فاحشی که بین آن ها هست جلسه دارند و با هم برای انجام کارهای سیاسی مشورت می کنند. در تمام دوران مبارزه جوان ها را از مبارزه باز می داشتند و از پیوستن به نیروی امام منع می کردند و می گفتند این کارهای بچه گانه است و هیچ فایده ای ندارد، امروز بزرگترین خطر بهائیان هستند و ما باید با آن ها مبارزه کنیم. بعد از انقلاب این ها به سراغ سنی ها رفتند.علی رغم این که ادعا کرده بودند انجمن را منحل کردند ولی در سال های اخیر عامل بسیاری از جنایات شدند. در زاهدان و در مسجدی که متعلق به برادران اهل تسنن بود رفتند و به آن ها توهین کردند و باعث یک آشوب و خونریزی در آن جا شدند که بعد وقتی افراد آن شناخته و دستگیر شدند مشخص شد که سیاست انجمن حجتیه بوده است. در سالگرد شهادت حضرت فاطمه(س) به نام حضرت زهرا چه سخنانی مطرح می کنند تا به اختلاف بین شیعه و سنی دامن بزنند. اصولا در جهان تشیع جریان هایی مثل جریان انجمن حجتیه و در جهان تسنن جریان هایی مثل طالبان و القاعده ساخته شده برای این هستند که در بین مسلمان ها ایجاد تفرقه بکنند. آمریکا بعد از آنی که از انقلاب ایران احساس خطر کرد، کارشناسان و صاحبنظران اروپایی پیش بینی کردند که جهان آینده جهان اسلام خواهد بود. به زودی اسلام جهان را در خواهد نوردید و به فکر چاره افتادند و فهمیدند که بهترین چاره آن است که اسلام را بدنام کنند و این تشکلات را راه انداختند واز طریق آن ها اسلام را بدنام کنند. به هر حال انجمن حجتیه جناحی است خطرناک، مرتجع، متعصب است و وجود آن مایه آبروریزی برای اسلام و انقلاب است و هم اکنون هم وجود دارد و بسیار فعال است. مثلا در ورود دختران به جلسه ی کنکور اعلام کرده بودند که دخترانی که جوراب سفید دارند حق ورود به جلسه را ندارند.


آیا بین اعترافاتی که هم اکنون صورت گرفته و اعترافات قطب زاده، احسان طبری و مهدی هاشمی شباهتی میبینید؟


اصولا کسانی که راهشان مقدس نیست، برای منافعشان جارو جنجالی راه می اندازند و حرف هایی می زنند، اما از آن جایی که به راهشان اعتقاد ندارند، هنگامی که پایشان به زندان می رسند در راهشان چرخش به وجود می آید. بنده در مورد پرونده ی افراد مطالعه ی زیادی داشتم. می دانید که بنده در طول سال های 60 تا 63 مسئول مرکز اسناد ساواک بودم. بنده نزد امام رفتم و ایشان فرمودند که انجمن حجتیه را از آن جا بیرون کنید. یکی از ترفند هایی که انجمن حجتیه داشتند این بود که به این اسناد دست پیدا کردن و تمام اسناد رابطه ی خود با انگلیس و آمریکا و ساواک را پالایش کردند. اکثر آقایون روشنفکری که پایشان به زندان رسیده است به نحوی با ساواک وارد مذکره می شدند. علت را که بنده بررسی کردم دیدم که آنها به راهشان اعتقاد کافی ندارند. یک وقتی دکتر سنجابی را دستگیر می کنند و نزد شاه می برند؛ به محض این که به نزد شاه می رسد دست شاه را می بوسد.



  • کلمات ارزشی:
  • خواننده گرامی جهت برقراری ارتباط با مدیر وبگاه فقط در نوشته های مدیر نظر قرار دهید