از جانباز اصلاحات تا تواب اصلاحات....
دستگیر شدن برخی اعضای ارشد جریان اصلاحات بر اثر عدم تعادل رفتاری میرحسین موسوی و مشارکت این عده در بازی سیاسی او، منجر به وارد آمدن خسارتی بزرگ به جبهه اصلاحات شد آنچنان که برخی از اصلاحطلبان میانهروتر اکنون بزرگان خود را شماتت میکنند که چرا حرف آنها را چند ماه قبل از انتخابات دراین باره که "موسوی اصلاحات را دفن خواهد کرد " جدی نگرفتند.
در حالی که این موضوع هنوز درمانی نیافته، اصلاحطلبان در حال فرو رفتن در دردسر مهیب دیگری هستند. دردسر جدید این بار از جانب همان ژنرالهایی است که اصلاحطلبان تصور میکردند درون زندان قهرمانانه رفتار خواهند کرد و به محض بیرون آمدن هم با شور و حرارتی بیشتر از گذشته و حتی پیشاپیش امثال موسوی، کروبی و خاتمی به مبارزه در راه آرمانهای "جنبش سبز " برخواهند خاست.
اما ظاهراً داستان به دلخواه پیش نمیرود بلکه برعکس ژنرالها بنا دارند در جبههای دیگر بجنگند. سعید حجاریان مرد راهبردی جریان اصلاحات که بیش از یک دهه است اصلاحطلبان بخش عمده عمل سیاسی خود را بر دیدگاههای او مبتنی کردهاند نخستین کسی بود که رویای شیرین "بازسازی جریان اعتراضی پس از آزادی دستگیرشدگان " را درهم ریخت.
وطن امروز نوشت؛ روزی که به قول یکی از بزرگان جریان اصلاحات "میرحسین موسوی اتوبوس اصلاحطلبان را ته دره انداخت " کمتر کسی باور میکرد این اتوبوس دوباره سرپا شود و البته راهی جدید در پیش بگیرد.
پس از بازداشت برخی از چهرههای اصلاحطلب و حتی تا همین اواخر، رسانههای نزدیک به این جریان دوشادوش دوستان آنطرف آبی خود به اصرار میگفتند که بازداشتها شکستخورده است و بالاخره روزی آنها که دستگیر شدهاند، قهرمانانه بیرون خواهند آمد و معلوم خواهد شد هنوز همانهایی هستند که پیش از 22 خرداد بودند.
این خط رسانهای - سیاسی بویژه تا پیش از برگزاری دادگاهها بسیار پررنگ بود. نخستین ضربه به این فضاسازیها در نخستین جلسه دادگاه متهمان وارد شد.
محمدعلی ابطحی و محمد عطریانفر 2 تن از برجستهترین اعضای جریان اصلاحطلب که یکی از اعضای محوری مجمع روحانیون و یار نزدیک محمد خاتمی بود و دومی هم از موسسین حزب کارگزاران، در جلسه دادگاه ایستادند و در حالی که لحن کلامشان شباهتی به کسی که به او گفته باشند "فلان حرف را بزن " نداشت، تمام مبانی و انگارههای تاریخی جریان اصلاحات را به نقد کشیدند.
ابطحی در دادگاه به صراحت گفت که تقلب چیزی جز یک "اسم رمز برای آشوب " نبوده و عطریانفر هم تاکید کرد "منقلب " شده و به هیچ وجه باور ندارد که تقلبی رخ داده باشد.
سخنان این 2 تن در روز اول دادگاه جریانی را که تا آن روز یکسره نغمه "همه قرص و محکم سر موضع هستند " ساز کرده بود، در شوکی عمیق فرو برد.
در ظاهر اصلاحطلبان 2 دسته شدند. عدهای گفتند ابطحی و عطریانفر خیانت کردهاند و به قول یکی از آقایان "اساساً این 2 نفر از اول خائن بودند " و عدهای دیگر هم با استناد به اندازه محاسن ابطحی و مدل سخن گفتن عطریانفر به نحو خوشمزهای هورای پیروزی سر کشیدند و گفتند که این 2 نفر بازجو و دادگاه را سر کار گذاشتهاند. فراتر از این سر و صداهای ظاهری اما درون حلقههای بزرگان اصلاحطلب آشوبی برپا بود. یکی از این افراد که هنوز هم صحنهگردانی بسیاری از سناریوها را برعهده دارد در همان ایام گفته بود؛ "ابطحی که تا این جای کار را در دادگاه گفته، واقعاً ممکن است چه حرفهایی زده باشد "!؟ خیال میکردند این همه موجودی است، اما قصه ادامه داشت.
*حجاریان به مثابه تیر خلاص
شاید اگر زمانی از اصلاحطلبان میپرسیدند آخرین فردی که از نظر شما ممکن است زمانی بتوان تصور کرد از دیدگاههای اصلاحطلبانه به معنای دوم خردادی خود بازگردد کیست؟ یکی از نامهایی که بیش از همه برده میشد سعید حجاریان بود؛ کسی که سالها در وزارت اطلاعات مهرهای کلیدی بود و پس از آن به همراه جمعی از اصلاحطلبان همچون محمد موسویخوئینیها در مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری از پایهگذاران جریان دوم خرداد شد.
وقتی سعید دستگیر شد تندروهای اصلاحطلب گویی خداوند از آسمان هدیهای برای آنها فرو فرستاده باشد با ذوق زدگی از "آزار جسمانی " مغز اصلاحات در بازداشتگاه خبر میدادند و تقریباً روزی نبود که یک یا چند نوبت شایعه مرگ او منتشر نشود و بر سر زبانها نیفتد، گویی لحظه شماری میکردند پیکر بیجان سعید از اوین خارج شود تا بر سر آن بریزند و برای زمانی طولانی ارتزاق کنند. درون زندان اما حوادث متفاوتی در حال رخ دادن بود. چنانکه سعید خود برای خانوادهاش چندیدن بار توضیح داده و خبرنگار وطنامروز هم پس از گفتوگو با منابعی در دادستانی تهران مطلع شده در بازداشتگاه رفتاری با سعید شد که او را واداشت تا چند بار نسبت به این خبرها ابراز شرمندگی کند.
سعید در زندان از مراقبتهای کامل بهداشتی برخوردار بود. پزشکان متخصص به او دسترسی کامل داشتند، در محلی خوش آب و هوا و دارای امکانات ورزشی بویژه شنا روزها را میگذراند و با مردانی به عنوان کارشناسان پرونده خود مواجه بود که با تصویری که او شاید پیشتر در ذهن خود داشت کاملاً تفاوت میکرد.
یک مقام قضایی در این باره گفت: یک بار در جریان یکی از ملاقاتهایی که سعید با خانوادهاش داشت از اینکه مسؤولان پروندهاش هفتهای چند بار او را به حمام میبرند ابراز شرمندگی کرده و از خانوادهاش خواسته بود درباره وضعیت او درون زندان چیزی نگویند که با حقیقت منافات دارد.
بار دیگر وقتی کارشناسان پرونده از سعید خواستند به منزل برود و برای ادامه تحقیقات آنها میهمان او باشند، به آنها گفته بود اولاً من اینجا راحتم و اگر به خانه بروم برای خانواده ایجاد زحمت خواهم کرد و ثانیاً چه کسی تضمین میکند که من در خانه تضمین جانی داشته باشم!
فراتر از این آنچه در گفتوگوهای میان حجاریان و مسؤولان پروندهاش گذشته لاجرم باید حاوی نکات جالبی باشد.
تلاش برای دسترسی به روایتی از این موضوع از طریق مقامهای قضایی به سرانجام نرسید و آنها از بیان هرگونه جزئیات به دلیل محرمانه بودن موضوع خودداری کردند. با این وجود یک کارشناس سیاسی که این موضوع را تعقیب کرده عقیده دارد مهمترین اتفاقی که افتاده این است که امثال حجاریان و بقیه آنها که در زندان متحول شدند قبل از هرچیز به نادرستی تصویری که در ذهن خود از نظام و ماموران امنیتی آن داشتند پیبردند و ثانیاً آن هنگام که در خلوت و فارغ از هیاهو وارد یک گفتوگوی رودر رو و صریح درباره مبانی و رفتارهای خود شدند، دریافتند که بسیاری از آنچه در بیرون از زندان با جزمیت از آن دفاع میکردهاند در واقع چه سست و بی پایه و غیرقابل دفاع است.
موضوع وقوع تقلب در انتخابات فقط صدر این فهرست است، ادعایی که اکنون در میان اصلاحطلبان دستگیر شده دیگر هیچ مدافعی ندارد ولی امثال حجاریان به این بسنده نکردند و فراتر رفتند.
سعید در سخنان خود در دادگاه که قاعدتاً بر آنچه درون زندان گفته منطبق منتها کمی مجملتر است، تقریبا همه مبانی تئوریک جریان اصلاحات از جمله تئوری سلطانیسم را به نقد کشید و تاکید کرد که اصلاحطلبان باید از "خطای بزرگ " خود در انتخابات دهم بازگردند و از آن پوزش بخواهند؛ برخی منابع تاکید دارند که حجاریان اکنون مشغول بسط آن دیدگاههایی است که در دادگاه به اجمال گفت.
*هراس از حجاریان
روزی که سعید از زندان بیرون آمد بسیاری از سران اصلاحات که دادگاهها را شوکی بزرگ برای هواداران خود میدانستند، امیدوارانه منتظر بودند که او در نخستین اظهار نظرهای خود تاکید کند در زندان تحت فشار بوده، آنچه در دادگاه گفته را قبول ندارد و کارشناسان پرونده خود را فریب داده است. به همین امید و آرزو بود که سران جریان اصلاحات و در راس آنها محمد خاتمی یکی یکی روانه منزل حجاریان شدند.
حضور در خانه حجاریان و گفتوگو با او برای آن دسته از اصلاحطلبان که با چنان امیدی به سراغش رفتند شاید از دادگاه بهتآورتر بوده است. سعید در آن دیدارها هیچ چیز از آن حرفها که میهمانانش انتظار شنیدنش را داشتند نگفت و تنها چیزی که از او شنیدند این بود که به آنها میگفت: "چه خبر "! و از آنها میخواست برای او تعریف کنند در مدتی که نبوده چه گذشته، دریغ از یک جمله علیه زندان و بازداشت.
پس از چند دیدار ناکام از این نوع، سران جریان اصلاحات عمیقاً به هراس افتادند که نکند حجاریان به واقع تغییر کرده باشد و بخواهد شبیه آن حرفها را که در زندان زد بهتر و مفصلتر بیرون از زندان بگوید.
یکی از سران جریان اصلاحات دراین باره گفته است: "اگر بناست حجاریان از آن حرفها بزند، یک جوری ساکت بماند بهتر است "! اکنون مهمترین هراس اصلاحطلبان این است که سعید بنای حضور در دانشگاهها را داشته باشد.
نویسنده ی ارزشی:::نظرات ارزشی [ ارزشی]